20
سپتامبر

حادثه هولناک از زبان قربانی اسید پاشی

حادثه ترسناک از زبون قربونی اسید پاشی

دختر جوونی که هدف اسیدپاشی خواستگار شرور قرار گرفته، روی تخت بیمارستان جزئیات تازه ماجرای ترسناک رو معلوم کرد.

 

شبکه خبری تابناک:دختر ۲۱ ساله شامگاه چهارشنبه شب – ۱ تیر – مقابل خونه شون در خیابون کارگر جنوبی هدف اسیدپاشی قرار گرفت.

 

«المیرا» که در بیمارستان بستریه گفت: حدود یه سال قبل واسه کار به یه مغازه مانتوفروشی در خیابون جمهوری رفته بودم. با اینکه خونواده ام تمایل زیادی به کار کردن من نداشتن اما خودم دلم می خواست کار نیمه وقت داشته باشم تا هم بتونم واسه کنکور و ورود به دانشگاه درس بخونم و هم درآمدی به دست بیارم.

 

پس از گفت وگو با بشیر ۲۷ ساله – صاحب مغازه – که همراه خواهرزاده اش اونجا رو اداره می کرد مشغول به کار شدم.اما از همون روزای اول متوجه نگاه های با معنی بشیر شدم تا اینکه در آخر پیشنهاد دوستی و ازدواج داد. از اونجا که من هم به اون علاقه مند شده بودم پیشنهادش رو قبول کردم اما خیلی زود متوجه رفتارای بیمارگونه و توهمات شدیدش شدم. چون که بسیار بدبین بود و تعادل روحی، روانی نداشت.

 

پس از یه یه وقتی به اون گفتم دیگه نمی خواهم به این دوستی ادامه بدهم با لحنی تند و تهدید آمیز گفت: اگه با من ازدواج نکنی می کشمت!اما من این حرفش رو جدی نگرفتم. وقتی هم گفت یا زندگی با اون رو انتخاب کنم یا مرگ رو، موضوع رو شوخی گرفتم. با این حال حدود ۳ ماه بعد از ادامه کار در مانتوفروشی انصراف داده و فقط به کلاس زبون می رفتم اما بشیر رهام نمی کرد.

 

هر چند وقت یه بار به بهونه ای سد راهم می شد و ازم می خواست به پیشنهادش جواب مثبت دهم. اما من که خوب متوجه اخلاق، رفتار و شخصیت دوگانه اش شده بودم از اون نفرت پیدا کرده و حاضر به ملاقاتش نبودم تا اینکه شب حادثه حدود ساعت هشت و نیم از کلاس زبون به خونه برمی گشتم که بشیر رو سوار بر موتوسیکلتش دیدم.

 

وقتی جلو اومد اصرار کرد با اون صحبت کنم که علاقه ای نشون ندادم و با عجله به طرف خونه دویدم که اون به طرفم اسید پاشید. تو یه لحظه احساس کردم آتیش گرفتم. خودش هم با عجله سوار بر موتوسیکلت فرار کرد. از شدت سوختگی فقط فریاد می کشیدم و با مشت و لگد به در خونه می کوبیدم.

 

وقتی مادرم در رو باز کرد به سرعت خودمو به حموم رساندم. دقایقی بعد پدر و مادرم با عجله منو به بیمارستان رساندند. حالا چشم چپم و صورتم آسیب دیده و تحت درمان هستم.

 

دختر جوون که هنوزم از یادآوری لحظات دردناک بشدت رنج می کشید، گفت: بشیر بچه یه خونواده نابسامانه. چهار داداش و سه آبجی داره و خودش کوچیکترین بچه خانواده س. پدر و مادرش سال ها قبل فوت کرده و اون در خونه آبجی و برادرهایش بزرگ شده بود. الآن هم خونواده اش می دانند کجا مخفی شده اما به پلیس حرفی نمی زنند. حتی من شنیده ام یکی از اطرافیانش در کار قاچاق آدم به خارجه بخاطر این فکر می کنم شاید اون رو از کشور خارج کرده باشن. از بازپرس و کارآگاهان پلیس آگاهی هم درخواست دارم اون رو هر چی سریع تر دستگیر کنن تا به سزای عملش برسه. اون باید قصاص شه و همونجوریکه من در این چند روز زجر کشیده ام اون هم باید طعم سوختگی با اسید رو بچشد.

 

گفت وگو با مادر المیرا

 

زن میانسال که هنوزم از این حادثه ترسناک شوکه س گفت: من چند ماه قبل در جریان آشنایی دخترم با بشیر قرار گرفتم. یه روز که اون واسه صحبت درباره ازدواج با المیرا اومده بود متوجه اعتیادش شدم. رفتارش هم غیرعادی و ظاهرش بشدت به هم ریخته بود. بخاطر این پس از رفتن اون دخترم رو به سختی سرزنش کرده و گفتم: این پسر از هیچ نظر مناسب تو و خونواده ما نیس. بعد هم از اون خواستم هر چی سریع تر این رابطه رو قطع کنه. اما هیچوقت تصور نمی کردم تا این حد مریض باشه و اینجور بلایی سر دخترم و زندگی ما بیاره.

 

امیدوارم پلیس و دستگاه قضایی با این جنایتکاران برخورد کنه و مجازات سختی براشون در نظر بگیره تا درس عبرتی واسه اونا و آدمایی شه که اینجور خیالات شیطانی تو ذهن دارن. جالبه بدونین با گذشت هفت روز از این ماجرای ترسناک ردیابی های پلیسی واسه دستگیری متهم فراری بازم ادامه داره.

 

منبع:tabnak.com

جمع آوری: آلامتو