خانمی رو میبینیم که مشغول آرایش کردن خوده. وقتی که دوربین به سمت بالا حرکت می کنه مشخص می شه نصف چهره اون به وسیله یه نوع پروتز پیشرفته جانشین شده. سیم‎های کار گذاشته شده در سر یه مرد  بین اینکه به کار خود می‎رسد، مغز اونو می سوزوند و دود و جرقه برخواسته از دور و بر اون دیده میشه. یه آسانسور بسیار بزرگ، به اندازه ساختمانی بلند از کنار یه آسمون خراش به سمت بالا حرکت می کنه و مسافران خود رو جابجا می‎کنه.

تموم توصیفات بالا تنها یه تیکه از نمایش CD Project Red از ساخته جدید خود سایبرپانک۲۰۷۷ بود. این نمایش به قصد معرفی Night City منتشر شده بود که گفته شده قراره یکی از عجیب ترین شهرها با این نوع فضاسازی باشه. سایبرپانک۲۰۷۷ زمینه ای جهت ورود این استودیو به یکی از سنتی ترین فضاسازیای بازیای ویدیوییه. فضایی که نام اون در عنوان بازی هم دیده میشه، سایبرپانک.

با وجود تموم تجربیاتی که از مشاهده فیلما بازیایی با سبک سایبرپانک بدست آوردیم، بازم وقتی که صحبت از سبک سایبرپانک می‎کنیم، دقیقا نمی‎دانیم با چی روبه رو هستیم. در ادامه مقاله ای از الکس اسپنسر (Alex Spencer) نویسنده سایت پالیگان رو درخصوص فضاسازی سایبرپانک می خونیم تا بیشتر با این سبک و فضاسازی آشنا شیم.


 

 

قبل از شناخته شدن سایبرپانک

می تونین رد پای سایبرپانک رو طی نسلای زیاد قبلی ببینین. اما اولین قدم در تشکیل این فضاسازی کتابی با نام « هوشای مصنوعی خواب گوسفندان الکترونیکی می بینن؟» (Do Androids Dream of Electric Sheep) نوشته فیلیپ ک.دیکز در سال ۱۹۶۸ بود. در این کتاب یه جایزه بگیر با نام ریک دیکارد معرفی شد که میخواس بعضیا از رباتایی رو که تلاش می کردن خود رو بجای آدم جا بزنن، دستگیر کنه.

داستان براتون آشناست؟ شاید باحال باشه بدونین که چندین سال بعد اقتباسی از این رمان با نام Blade Runner ساخته شد و به روی پردهای سینما رفت. فیلمی که تازگیا تماشاگر اکران قسمت دوم اونم با فضاسازی مشابه بودیم.

یه نگاه جزئی به محیط فیلم کافیه تا متوجه فضاسازی سایبرپانک باحال اون باشیم. شهری تاریک، پر از دودهایی که برجکای صنعتی زیاد اونو ایجاد کردن و آسمونی تیره و تار. سرتاسر شهر پر از بیلبوردهای عجیب با آسمون خراشایی مدرن اما آسیب دیده.

این فضاسازی برگرفته از کتاب فیلیپ ک.دیکز نبود، بلکه بیشتر اون از کمیک فردای طولانی (The Long Tomorrow) نوشته دن اوبانون در سال ۱۹۷۵ الهام گرفته بود. تصویر اوبانون از شهری تیره و تاریک نه فقط کارگردان مشهور هالیوود ریدلی اسکات رو تحت تاثیر قرار داد و موجب شد از اون ایده بگیره، بلکه افراد دیگری مانند کاتسوشیرو اوتومو (که مانگای Akira رو در سال ۱۹۸۲ در ژاپن منتشر کرد) رو هم تحت تاثیر قرار داد.

علاوه بر این دو، یه رمان نویس مشهور آمریکایی – کانادایی با نام ویلیام گیبسون هم از مریدان تصویرسازی اوبانون شد که در ادامه بیشتر با اون آشنا میشیم.

 

 

این سبک چیجوری نام گذاری شد؟

« هوشای مصنوعی خواب گوسفندان الکترونیکی می بینن؟» سوالاتی درخصوص مشخصات یه آدم در دوره گسترده شدن رباتا رو در اذهان عمومی درست کرد. «فردای طولانی» ترکیبی جدید از داستانی علمی تخیلی و فیلمای سینمایی تیره و تاریک رو نشون داد. «بلید رانر» اولین خیالات از شهری مخروبه و به پایان رسیده در آینده رو به تصویر کشید. تموم این خروجیا در اوایل سالای ۱۹۸۰ موجب شدن تا اولین جرقها واسه تشکیل سبکی جدید زده شه، سبکی که شناخته شده بود اما اسم نداشت.

«وقتی که ایده این اسم به ذهنم رسید، فقط به دنبال پیدا کردن کلمه ای شیک و تک قسمتی واسه مطلبم بودم». این بخشی از صحبتای بروس بسکه، کسی که واسه اولین بار واژه سایبرپانک رو در مقاله ای با محتوای نوجوانانی که هکر می شن، استفاده کرد.

«تلاش نمی کردم تا یه سبک رو پایه گذاری کنم، یه جنبش رو شروع کنم یا حتی تلاش کنم هرکار دیگری غیر از ساخت کلمه ای جذاب انجام دهم. به دنبال کلمه ای بودم که بتونه هسته اصلی داستانم رو طی چند آوای ساده اعلام کنه. کلمه ای که بتونه خیلی راحت تو ذهن ناشر مجله هک شه و اونو راضی کنه تا اونو ازم بخره! درآخر تونستم این کار رو به بهترین روش انجام دهم.»

وقتی که داستان در سال ۱۹۸۳ منتشر شد، اتفاقاتی بسیار بزرگ تر از چیزی که انتظار می رفت اتفاق افتاد. نام سایبرپانک که به عنوان تیتر مقاله انتخاب شده بود، به عنوان نام یه سبک تازه بوجود اومده برگزیده شد. در سال ۱۹۸۴ و کمی بعد از شناخته شدن نام سایبرپانک کتابی دیگه از ویلیام گیبسون با نام Neuromancer با فضاسازی مشابه منتشر شد.

 

 

این رمان داستان هکری رو روایت می کرد که به رئیسای خلافکارش خیانت می کنه. به عنوان مجازات، سیستم عصبی مرکزی بدنش شدیدا آسیب می بینه بطوریکه دیگه قادر نیس به فضای مجازی ماتریکس دسترسی پیدا کنه.

یکی از کارکنان جدید گروه به اون شانس دوباره ای رو پیشنهاد می کنه. آسیبای وارد شده به بدن اون قابل ترمیمه اما تنها درصورتی که در یه سری از سرقتای جدید مشارکت کنه. اولین قسمت از این سرقت واسه آزادسازی و گرفتن یه هوش مصنوعی فوق پیشرفته س که اونو از ژاپن به یه ایستگاه فضایی پهناور در آمریکا منتقل می کنه.

این رمان جرم و جنایت رو با علم و تخیل در هم می آمیزد. اما بازم مانند بلید رانر نکته ای که برامون مهمه؛ تصویرسازی گیبسون از دنیایی در آینده س. تصویرسازی نئورومنسر از آینده رو میشه به دو قسمت تقسیم کرد. محیطی تیره و تاریک، پر از جرم و جنایت و محیطی روشن از جنس سایبرپانک. محیطی که مردم در خیابونا واسه باقی موندن تلاش می کنن درحالیکه تسلط در سفینهای فضایی خود به دور سیارات می چرخن تا قلمرو حکمرانی خود رو گسترش بدن.

تو یه تیکه از داستان، شخصیت اصلی در بقایای باقی مونده از چیزی که به عنوان زمین می شناسیم وارد یه بازار می شه. خریدهای اون از این بازار شامل یه کتاب ویتنامی از Walther PPKه که تقلیدی از نسخه امریکای جنوبی اون حساب می شه و یه تکنولوژی فوق پیشرفته که به مردم اجازه میده اعضای قطع شده یا آسیب دیده خود رو جانشین کنن. البته تا وقتی که بتونن از پس هزینه به کار گیری اون برآیند.

 

 

تخریب /  ساخت این دنیای جدید

نئورومیسر تونست چهارچوب این سبک جدید رو پایه گذاری کنه. چارچوبی که پس از اون به وسیله کتابایی که از این سبک پیروی کردن بسیار گسترده تر شد. اثر Mindplayers and Synners از پت کادین تمرکز خود رو بر تکنولوژیی گذاشته بود که می تونست مغز آدم رو کنترل کنه.

سری کتابای Ware از رودی راکر راه نئورومنسر رو در پیش گرفت و به هوش مصنوعیی پرداخت که توانایی تفکر و تعقل پیدا کرده. از جمله کارای در رابطه بروس استرلینگ هم میشه به Islands in the Net اشاره کرد که براساس سبک زندگی هکرها شکل گرفت.

استرلینگ رو میشه یه مغز متفکر در حوضه سایبرپانک نامید طوری که پس از یه مدت به اون لقب «رئیس بروس» داده شد. در سال ۱۹۸۶ اون کتاب Mirrorshades: The Cyberpunk Anthology رو آماده چاپ کرد که درواقع مجموعه ای مهم از داستانای نویسندگانی مثل گیبسون، کادین و راکر بود. گیبسون درخصوص کتاب میگه:

«سایبرپانک تشکیل شده از فضاسازیای زیاد و مشخصیه که کنار همدیگه قرار می گیرن. فضاسازی بوسیله ایجاد تغییرات در بدن آدم شامل به کار گیری اندام پروتزی، ایمپلنتای پیشرفته، جراحیای زیبایی، تغییرات ژنتیکی و… . یه پله بالاتر از تغییرات در بدن، ایجاد تغییر در مغز آدما بوسیله به کار گیری سیستمای کنترل کامپیوتری، هوش مصنوعی، نوروشیما و… است. تغییراتی که وجود واقعی آدما رو تحت تاثیر قرار میده.»

سایبرپانک تکنولوژیای فوق پیشرفته و خارج از حد تصور رو با مشکلات و فجایع زمینی ترکیب می کنه. مشکلاتی مانند مواد مخدر یا حتی ناامیدی که موجب می شه آدما به هر خلافی روی بیارن. در دنیاهای سایبرپانک قدرت همیشه در دستان افرادیست که بیشترین دسترسی به تکنولوژی رو دارن.

شخصیتای اصلی داستان بیشتر بیگانه ها یا خلافکارانی قوی هستن که در حاشیه جامعه زندگی می کنن. استرلینگ واسه توصیف این فضا از یه جمله ساده و قشنگتر استفاده می کنه، تقابل فقیران با تکنولوژیای پیشرفته!

 

 

در سال ۱۹۸۸ با عرضه بازی نقش آفرینی سایبرپانک واسه اولین بار این نام در دنیای بازیای ویدیویی مطرح شد. شاید تنها نقطه مشترک سایبرپانک۲۰۷۷، ساخته سی دی پراجکت، با این بازی تنها کلمه مشترک اسمشون باشه. درسته که سایبرپانک۲۰۷۷ الهام گرفته از همون فضاسازیه، اما گذشت زمان موجب شده  تا اجرا افکار و اهداف در بازیای ویدیویی با دستی بسیار بازتر انجام بشه.

مایک پوندسمیت، سازنده سایبرپانک (۱۹۸۸) در گفتگوی خود با پولیگون درخصوص فضاسازی و ایده سبک سایبرپانک میگه: «زندگیای خیابانی و فقیری که زیر فشار حکومت و قدرتمندان کمر خم کرده. این به کار گیری تکنولوژیای دست ساز، پیدا شده یا دزدی شده که به مردم این اجازه رو میده واسه آزادی خود بجنگن.»

پوندسمیت قبل از نوشتن اولین ایده های خود واسه ساخت سایبرپانک توصیفات و چهارچوب گیبسون و استرلینگ رو به درستی درک نکرده بود. اما از ایده های مطرح شده در کتابای اونا در دومین قسمت از بازی نقش آفرینی خود با نام سایبرپانک۲۰۲۰ استفاده کرد.

 

 

سقوط سایبرپانک

بروس بسک میگه: «چیزی که واسه سابرپانک اتفاق افتاد چیزی عادی واسه هر سبک جدید و موفق تازه وارده». «سایبرپانک از یه اتفاق غیرقابل پیش بینی، تازه و بکر تبدیل به یه مُد شد تا از اون در هر زمینه ای مخصوصا تبلیغات استفاده شه.»

خلاقیت و اصالت ایده های گیبسون در نیورومنسر تبدیل به یه ایده دم دستی شد. داستانای خیلی از مردمانی تیره بخت و معتادی که بوسیله کامیپوترها کنترل می شن شکل گرفت. این سبک اونقدر عادی شد که در اوایل سالای ۱۹۹۰ تنها کتابایی برجسته و متفاوت حساب می شدن که در بیان خود از ترکیب فضاسازی سایرپانک و طنز بهره می گرفتن!

مثلا اشاره ای به شخصیت اصلی داستان Snow Crash نوشته رسیدن استفانسن می کنیم. شخصیتی با نام هیرو که سوار بر اتومیبل خود به دور و بر حرکت می کنه و مجهز به دو شمشیر ساموراییه. تموم این توصیفات خبر از یه ابر قهرمون جذاب میده، اما با کمی جلو رفتن در کتاب متوجه میشین که هیرو درواقع یه تحویل دهنده پیتزا هستش!

دوران درخشش سایبرپانک در اون زمان اونقدر کوتاه بود که در سال ۱۹۹۳ یه مجله با تیتر بدرود سایبرپانک خبر از افول یهویی این سبک داد. اما این مسائل موجب نشد تا یهو سایبرپانک به ته خط برسه، بلکه موجب شد این سبک ده ها راه جور واجور رو در پیش بگیر و بازم به حرکت آروم اما رو به جلوی خود ادامه بده.

ژاپن رو میشه یکی از تاثیرگذارترین حوضها بر آینده سایبرپانک در اون زمان نامید. چون که  Akira موجب شد تا موجی از انیمه و مانگاهای ژاپنی با سبک و فضاسازی سایبرپانک وارد بازار شن. از میون این اجناس میشه به Battle Angels Alita، Serial Experiments Lain، Cowboy Bebop و درآخر Ghost in the Shell اشاره کرد. درواقع Ghost in the Shell رو میشه مشهورترین محصول اون زمان دونست چون که بعدا ایده اولیه فیلم ماتریکس از اون گرفته شد.

 

 

در دنیای بازیای ویدیویی هم سری بازیای دئوس اکس پیش زمینه ای رو واسه سبک سایبرپانک ساختن که امروزه می تونیم اثرات اونو در ساخت سایبرپانک۲۰۷۷ به روشنی مشاهده کنیم. هم اینکه هیدئو کوجیما کارگردان برجسته این صنعت هم که سالای پیش Snatcher رو با سبک سایبرپانک ساخته بود، از فضاسازی و خصوصیات این سبک در ساخت سری بازیای فوق العاده موفق خود یعنی متالگیر سالید بهره برد.

کدوم یکی از مثالای بالا توصیفی برابر از سبک سایبرپانک رو ارائه میدن؟ پیدا کردن یه جواب قطعی واسه این سوال سخته. هر کدوم از مثالای بیان شده یه تیکه از توصیفات مربوط به این فضاسازی رو ارائه میدن، اما پیدا کردن نقطه مشترک در بطن اونا کاری سخته.

توصیفات ضد و خلاف به همراه تفکرات و انتظارات متفاوت از سبک سایبرپانک موجب شده تا نظرات مختلفی رو درخصوص بازیا یا فیلمایی که براساس این سبک ساخته می شن مشاهده کنیم. این مسئله موجب می شه تا مشخصات دقیقی واسه نقد این آثار موجود نباشه و با تکیه بر نظرات شخصی سنجیده شن.

گیبسون پس از مشاهده ویدیو منتشر شده از سایبرپانک۲۰۷۷ در توییتر خود نوشت: «ویدیوی سایبرپانک سایبرپانک۲۰۷۷ منو به یاد نسخه ای از GTA انداخت که با پوسته ای رترو مانند به سبک دهه ۸۰ پوشیده شده. اما این فقط نظر شخصی منه!»

 

 

استایل و جوهر اصلی سایبرپانک

سایبرپانک تونست پس از گذروندن دوران نورانی خود در سالای ۱۹۸۰، بازم دووم بیاره و نفس بکشه. چون که ریشه های درون مایه و محتوای اون بسیار قوی تر و پر طاقت و سمج تر از ظاهر ساده و استایل نه خیلی پیچیده اون هستش.

طراح اصلی بازی کارتی Netrunner که در سال ۲۰۱۲ عرضه شده بود در مورد سبک سایبرپانک میگه: «حُسن سایبرپانک اینه که دنیای اون به طور کامل آشنا و قابل شناخته، دنیایی که فقط در آینده ای نه خیلی دور قرار داره.»

نویسندگان سبک سایبرپانک مانند گیبسون و استفانسن پیش بینی کردن که تکنولوژی چیجوری در آینده پیشرفت می کنه و این مسئله به تشکیل خیلی از تکنولوژیای حال حاضر کمک کرد. کتابای اونا موجب شد نام فضای مجازی، ویروس و آواتار بر سر زبونا بیفته و شنیده شه.

کانسپتی که استفانسن از تئوری متاورس ارائه داد موجب شد امروزه تماشاگر تاثیر اون بر تشکیل Google Earth یا اکس باکس لایو باشیم. اما این مسائل مهم ترین نکته درخصوص تصویرسازی سایبرپانک از آینده نیستن.

«سایبرپانک مانند تنظیماتیه که تمرکز خود رو بر آزمایشات انسانی قرار داده. این که ما تا چه حد می تونیم محدودیتای بدن خودمون و تکنولوژی رو کنار بزنیم و در این راه جلو رفتن کنیم.» یه تیکه از صحبتای لیتزسینگر رو خوندیم، نویسنده ای که بزرگ ترین فرق میان سبک علمی تخیلی و سایبرپانک رو بر رابطه جدانشدنی تکنولوژی و تجارب آدما می دونه. یعنی تاثیری که تکنولوژی بر زندگی اجتماعی روزمره هر کدوم از ما داره.

 

 

سایبرپانک، یه سبک شدیدا سیاسی!

اشلی یاونز نویسنده سایت تیمبر آولز (Timber Owls) درخصوص سبک سایبرپانک میگه: «ایجاد تغییرات در بدن آدما معمولا یه راه جذاب واسه داستان هاییه که در اون اقشار ضعیف یا از کار افتاده جامعه بخاطر آناتومی و ضعف بدنیشان مورد ظلم و ستم قرار می گیرن.»

«درواقع مشاهده یه محیط سایبرپانک این سوال رو به سرعت تو ذهن مخاطب بوجود میاره که راه رسیدن به آزادی، گرفتن تکنولوژی و به کار گیری اون هستش. اما کی می تونه هزینه لازم جهت جفت و جور اونو بپردازه؟ از طرفی خیلی از مردم با خرید تکنولوژیای روز موافق نیستن.

خیلی از افراد یه جامعه به این تصور که شرکتای پیشرفت دهنده تکنولوژی می تونن تلفن هوشمند شما رو کنترل یا چک کنن باور دارن. حال کی می تونه این اجازه رو بده تا یه تکنولوژی فوق پیشرفته در بدن اون قرار گیرد یا به عنوان یه عضو به اون وصل شه؟»

«تکنولوژیایی که درجهت آزادی ساخته می شن، بیشتر بخاطر اثرات اجتماعی تبدیل به دست آویزی واسه اسارت می شن». این جمله درواقع قلب اصلی سبک سایبرپانکه.

در دنیاهای سایبرپانک یه اختلاف طبقاتی شدید هست. اختلاف میان قشری که توانایی رسیدن به تکنولوژی رو دارن و قشر ضعیفی که توان رسیدن به اونو ندارن. معمولا این اختلاف طبقاتی در شهرهای فوق مدرن و بزرگ به چشم میاد.

پوندسمیت میگه: «تصور شخصی من از یه دنیای سایبرپانک نمایش رابطه غیرانسانی و نابرابر قدرت و سیاست به  عنوان اجزای اصلی اون هستش. شما وقتی طوغیان می کنین که تموم نیروهای موجود بر علیه شما باشن و تنها راه واسه خلاص شدن از این وضعیت شروع به مقابله کردن با آنانه.»

بنظر می رسه این بخش از سخنان پوندسمیت همون المانیه که در ساخت سایبرپانک۲۰۷۷ استفاده شده. سایبرپانک۲۰۷۷ روایت گر ظلم و فرمانروایی بعضیا پولدار پرقدرت بر کلی مردمه که در چرخه نامتناهی خشونت و فقر زندگی می کنن.

پاتریک میلز، طراح مراحل سایبرپانک۲۰۷۷ در مصاحبه ای با مجله اکس باکس برخلاف تموم سازندگان و ناشران دیگه که بازیای خود رو خالی از هرگونه پیام سیاسی می دونن، سبک سایبرپانک رو سبکی سیاسی و سایبرپانک۲۰۷۷ رو یه عنوان ذاتا سیاسی خطاب کرد.

 

 

به امید آینده ای روشن تر

لیتزسینگر هم با ادعای پاتریک میلز موافقه. اون میگه: «واسه من هم سایبرپانک ذاتا یه سبک سیاسیه. چون که شخصیت اصلی اون همیشه برروی تیغه باریکی از قانونمندی حرکت می کنه. این مسئله بیشتر بخاطر بعضی فعالیتای غیرقانونی یا ناتوانی در رسیدن به تکنولوژیای مورد نظر اتفاق می افته.

این موضوع موجب می شه تا به مسائلی که قانونی هستن یا مسائلی که اخلاقی هستن فکر کنیم. و به همین خاطره که در خیلی از داستانای سایبرپانک شورش علیه سیستم رو میبینیم.»

پس از منتشر کردن ویدیوهای جور واجور از گیم پلی و داستان سایبرپانک۲۰۷۷، سی دی پراجکت با موجی از انتقادها و اعلام نظرات روبه رو شد. استفاده تبلیغاتی از زنان، سفید پوست بودن تموم شخصیتا بجز یکی از خلافکارهای اصلی داستان به نام Dexter DeShawn، توجه زیادتر از اندازه به مسائل جنسی و… تنها بعضی از موضوعاتی بودن که کاربران در فضای اجتماعی نسبت به اون عکس العمل نشون دادن.

اما با وجود تموم انتقادات، بنظر می رسه سی دی پراجکت از دنیای سایبرپانک خود راضیست. بررسی فریم به فریم نمایش بازی نشون میده دنیای سایبرپانک۲۰۷۷ براساس تبلیغات افراطی، تجمع نابرابر قدرتای تکنولوژیکی درمیون آدما و قدرتمندی بوسیله داشتن اسلحه ساخته شده.

 

 

روبرو شدن با یه دنیای واقعی، اما تقویت شده

سبک علمی تخیلی و هم اینکه سبک سایبرپانک، هردو می تونن اتفاقات خاکستری این کره خاکی رو به دست گرفته و به دلخواه اونو تاریک یا روشن کنن. این دقیقا بخشی از تفکریه که در خیلی از مراحل یا اتفاقات سایبرپانک۲۰۷۷ با اون مواجه میشیم.

سبک سایبرپانک تازگیا اجناس جذابی رو به بازار ارائه کرده. قسمت دوم فیلم بلید رانر یا نسخه بازسازی شده Ghost in the Shell: Altered Carbon که در شبکه نت فلیکس به نمایش درآمد. معرفی عنوانی مثل سری بازیای دئوس اکس با نام سایبرپانک۲۰۷۷ قدم بعدی این سبک حساب می شه، اما بنظر می رسه اندیشه های سیاسی اون با چیزی که انتظار میره کمی فرق داره.

پوندسمیت میگه: «سایبرپانک نشون دهنده بی عدالتی و وجود خطر در آینده ایه که موقعیتا و فرصتا به شکل غیر برابر پخش شده. سایبرپانک به دنبال نشون دادن اینه که چیجوری قدرتهایی به نام پول و دولت هر روز مردم رو بیشتر تحت سلطه خود قرار میدن. مردمانی که هرروز تلاش می کنن خود رو از زیر این سلطه ناتموم نجات بدن اما سرکوب می‎شن.»