دسته بندی علمی – پژوهشی : تاثیر مصرف سالیسیلیک اسید و کودهای زیستی بر عملکرد و اجزاء عملکرد نخود …

دسته بندی علمی – پژوهشی : 
تاثیر مصرف سالیسیلیک اسید و کودهای زیستی بر عملکرد و اجزاء عملکرد نخود  …

۶۶
۶۸
۷۲
فهرست اشکال
عنوان شماره صفحه
۵۷
۶۰
۶۰
۶۰
۶۲
۶۲
۶۳
۶۴
۶۴
۶۵
۶۶
۶۶
۶۸
۶۸
۶۹
۷۰
۷۲
۷۲
۷۳
۷۴
چکیده:
این آزمایش به صورت اسپلیت فاکتوریل در قالب بلوک‎های کامل تصادفی در ۳ تکرار در شهرستان کرج (شهرک مهندسی زراعی) در اواخر اسفند ماه ۱۳۹۲ در کرج اجرا شد. این آزمایش شامل ۳ فاکتور، آبیاری در ۲ سطح (شرایط دیم و آبیاری تکمیلی در مرحله غلاف بندی)، باکتری‎های محرک رشد در ۴ سطح (ازتوباکتر، سودوموناس، تلقیح توأم ازتوباکتر و سودوموناس و شاهد (بدون تلقیح)) و سالیسیلیک اسید نیز در ۲ سطح (عدم مصرف و بذرمال با غلظت ۱ میلی مولار) بود. نتایج این بررسی نشان داد که اثر تنش بر تمام صفات مورد بررسی به غیر از طول دوره پر شدن دانه، وزن صد دانه و شاخص برداشت معنی‎دار بود. سالیسیلیک اسید نیز تاثیر معنیداری بر تمام صفات مورد بررسی به غیر از طول دوره پر شدن دانه، تعداد روز تا رسیدگی و شاخص برداشت داشت. باکتری‎های محرک رشد نیز تاثیر معنیداری بر تمام صفات مورد بررسی به غیر از طول دوره پر شدن دانه، طول دوره گلدهی و شاخص برداشت داشت. نتایج نشان داد که اثر سالیسیلسک اسید، تنش و باکتری بر پروتئین دانه معنی دار بود. در حالت تلقیح بذر با ازتوباکتر، مصرف سالیسیلیک اسید و آبیاری تکمیلی پروتئین دانه به مقدار ۳/۲۸ درصد به دست آمد که در مقایسه با تیمار عدم تلقیح بذر با باکتری، عدم مصرف سالیسیلیک اسید و شرایط دیم (پروتئین دانه به مقدار ۸/۱۹ درصد) معنی دار گردید. در حالت تلقیح بذر با ازتوباکتر، مصرف سالیسیلیک اسید و آبیاری تکمیلی عملکرد دانه به مقدار ۸۸۰ کیلوگرم در هکتار به دست آمد. در این تحقیق، اثرات متقابل سه گانه بر پروتئین دانه، عملکرد بیولوژیک و عملکرد دانه معنی‎دار گردید.
کلمات کلیدی: نخود، تنش، سالیسیلیک اسید، باکتری.
فصل اول
کلیات تحقیق
۱ـ۱ مقدمه
در دنیای امروز تولید مواد غذایی از مهمترین مسایل بشری به حساب می‌آید و در بسیاری از کشورهای در حال توسعه غذای تولیدی تکافوی مصرف را نمی‌کند. رشد فعلی جمعیت در جهان در حدود ۵/۲ تا ۳ درصد بوده و در سال ۲۱۵۰ حدود ۱۰ میلیارد نفرپیش بینی شده است (رستگار، ۱۳۷۷). اکثر کشورهای آسیایی، آمریکایی جنوبی و مرکزی و تقریباً کل قاره آفریقا با کمبود مواد پروتئینی در غذای روزانه خود روبرو هستند. انسان برای رشد متعادل خود به ازای هر کیلوگرم وزن بدن، یک گرم پروتئین لازم دارد و روزانه ۲۵ تا ۴۰ گرم حداقل میزان پروتئینی است که برای اعمال حیاتی بدن لازم است (پور نجف، ۱۳۸۵).
حبوبات به علت این ویژگی خاص یعنی وجود باکتری‌های تثبیت کننده نیتروژن اتمسفری در ریشه آن ها، در حاصلخیزی خاک موثرند و هر ساله مقادیر زیادی نیتروژن بعد از برداشت این محصولات به خاک افزوده میشود. سایر قسمتهای بعضی از گیاهان لگوم مثل برگها، ساقه‌ها، گلها، غلافهای نارس، غده به اضافه بذور جوانه زده، بعنوان غذای انسان، دام و کود سبز برای تقویت و بهبود وضع فیزیکی زمین می‌توانند مورد استفاده قرار بگیرند (مجنون حسینی، ۱۳۷۲).
در بین حبوبات نخود با سطح زیر کشت حدود ۱۱ میلیون هکتار و تولید حدود ۶۵۰ کیلوگرم در هکتار از نظر سطح زیر کشت و تولید پس از لوبیا و عدس در مقام سوم قرار دارد و مقام نوزدهم را در بین گیاهان زراعی دارد (کوچکی و بنایان اول، ۱۳۷۳).
طبق آمار موجود در بین حبوبات در کشور نخود (Cicer arietinum) با سطح زیر کشت ۶۵۰۰۰۰ هکتار و تولید تقریبی ۳۴۰۰۰۰ تن نسبت به سایر حبوبات از سطح زیر کشت، تولید و اهمیت بیشتری برخوردار است. به علاوه به نظر می‌رسد که این گیاه نسبت به دیگر حبوبات سازگاری بیشتری با شرایط اقلیمی کشور داشته و با توجه به محدودیتهای موجود در تامین پروتئینهای حیوانی، می‌تواند بخشی از پروتئین مورد نیاز کشور را تامین کند (باقری و همکاران، ۱۳۷۶).
عملکرد نخود تحت تأثیر عوامل مختلفی از قبیل شرایط آب و هوایی، حاصلخیزی خاک، رطوبت قابل دسترس، تراکم بوته، میزان رشد و طول مراحل مختلف رشد، زودرس و دیررس بودن گیاه قرار دارد (مجنون حسینی، ۱۳۷۲). از طرفی رشد گیاه خود مجموعه‌ای از فرایندهای بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی خاص است که بر یکدیگر اثرات متقابل داشته و تحت تأثیر کلیه عوامل محیطی و ژنتیکی قرار می‌گیرد (پور نجف، ۱۳۸۵).
۱-۲ بیان مسأله
افزایش روز افزون جمعیت و گران تمام شدن پروتئین حیوانی و پایین بودن میزان پروتئین غلات، توجه عموم را به مصرف حبوبات به عنوان یک منبع مهم در تامین پروتئین مورد نیاز انسان جلب کرده است (پور نجف، ۱۳۸۵). حبوبات پس از غلات دومین منبع مهم غذایی بشر به شمار می‌روند. حبوبات دانه‌های خشک خوراکی هستند که به خانواده بقولات تعلق دارند بذور رسیده و خشک حبوبات دارای ارزش غذایی زیاد و قابلیت نگهداری خوبی هستند و یکی از مهمترین منابع غذایی سرشار از پروتئین می‌باشند. طبق مطالعات انجام شده، ترکیب مناسبی از پروتئین حبوبات با غلات می‌توانند سوء تغذیه و کمبود اسیدهای آمینه را برطرف سازد. از طرف دیگر با توجه به توانایی تثبیت نیتروژن در این گیاهان، قرار دادن آن ها در تناوب به پایداری سیستم های زراعی کمک می‌کند (باقری و همکاران، ۱۳۷۶).
در کشاورزی، مقاومت به خشکی عبارت است از توانایی یک گیاه زراعی برای تولید محصول اقتصادی با حداقل کاهش عملکرد در شرایط تنش نسبت به شرایط بدون تنش (میترا، ۲۰۰۱). برای این که متخصص ژنتیک بتواند ژنوتیپ های برتر را از طریق روشهای متداول اصلاح نباتات و یا با استفاده از بیوتکنولوژی اصلاح نماید لازم است درک درستی از اساس ژنتیکی مقاومت به خشکی داشته باشد. از نظر ژنتیکی، مکانیزم های مقاومت به خشکی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد که عبارتند از فرار از خشکی، اجتناب از خشکی و تحمل به خشکی (میترا، ۲۰۰۱). با این وجود، گیاهان زراعی معمولا بیش از یک مکانیزم را برای مقاومت در برابر خشکی بکار می گیرند. اجتناب از خشکی عبارت است از توانایی یک گیاه برای کامل کردن چرخه زندگی خود قبل از گسترش تنش کمبود آب در خاک و گیاه. این مکانیزم شامل توسعه سریع فنولوژیک (زود گلدهی و زود رسی)، انعطاف پذیری نموی (تنوع در طول دوره رشد بسته به شدت تنش کمبود آب) و انتقال فراورده های فتوسنتزی ما قبل گلدهی به دانه.
اجتناب از خشکی عبارت است از توانایی گیاه برای حفظ پتانسیل آب نسبتا بالا در بافت ها علیرغم وجود کمبود رطوبت در خاک. تحمل به خشکی عبارت است از توانایی گیاه برای مقابله با کمبود آب با پایین آوردن پتانسیل آب بافت ها. اجتناب از خشکی از طریق مکانیزم های بهبود جذب آب، ذخیره سازی آب در سلول های گیاهی و کاهش از دست رفتن آب تحقق مییابد. واکنش گیاهان در برابر تنش کمبود آب تعیین کننده میزان تحمل به خشکی آنهاست. به عنوان مثال، برخی ژنوتیپ های چغندر قند که ریشه های عمیق تری دارند قادر به جذب آب بیشتری بوده و دیرتر پژمرده می شوند و در شرایط خشکی تنوع ژنتیکی برای میزان پژمردگی، سرعت رشد برگ، تنظیم اسمزی و هدایت روزنه ای در واریته های مختلف چغندر قند مشاهده شده است (نوروزی، ۱۳۸۳).
اجتناب از خشکی با دو روش صورت میگیرد: ۱) حفظ آماس با افزایش عمق ریشه، سیستم ریشه ای کارآمد و افزایش هدایت هیدرولیکی، ۲) کاهش هدر رفتن آب با کاهش هدایت اپیدرمی (روزنه ای و عدسی)، کاهش جذب نور از طریق لوله ای شدن یا تاخوردن برگها، و کاهش سطح برگ برای پایین آوردن میزان تبخیر (باسرا، ۱۹۹۷). در شرایط تنش خشکی، گیاهان با متعادل کردن حفظ آماس و کاهش هدر رفتن آب زنده می مانند. مکانیزمهای تحمل به خشکی عبارتند از حفظ آماس از طریق تنظیم اسمزی (فرایندی که باعث تجمع مواد محلول در سلول می گردد)، افزایش اتساع پذیری سلول، کاهش اندازه سلول و تحمل در برابر آب کشیدگی از طریق مقاومت پروتوپلاسمی (نوروزی، ۱۳۸۳).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  ۴۰y.ir  مراجعه نمایید.

مدیر سایت