بررسی تأثیرپذیری وهابیت از اسرائیلیات- قسمت ۸

بررسی تأثیرپذیری وهابیت از اسرائیلیات- قسمت ۸

ولى اعتراض عمومى مردم که نزدیک بود خونش را بریزند، او را ناگزیر کرد تا به زادگاه خویش عُیینه باز گردد، و بر اساس پیمانى که با امیر آنجا «عثمان بن مَعْمَر» بست که هر دو بازوى یکدیگر باشند، عقاید خود را تحت حمایت او بى پرده مطرح ساخت، ولى طولى نکشید که حاکم عیینه به دستور فرمانرواى احساء، وى را از شهر عیینه اخراج کرد. محمد بن عبد الوهاب به نا چار شهر دِرْعِیه را براى اقامت برگزید و با پیمان جدیدى که با محمد بن سعود حاکم درعیه بست که حکومت از آن محمد بن سعود و تبلیغ به دست محمد بن عبد الوهاب باشد.
او در آغاز کار به مطالعه زندگى نامه مدّعیان دروغین نبوّت مانند «مُسَیلمه کذّاب»، «سَجاج» «أسود عَنْبسى» و «طلیحه أسدى» علاقه خاصّى داشت، برخى از اساتید و علماء و حتّى پدرش وى را گمراه دانسته و مردم را از اطاعت وى منع مى کردند.[۱۴۴]
اوّلین کتابى که بر ردّ عقاید باطل وى نوشته شد توسّط برادرش «سلیمان بن عبد الوهّاب» به نام «الصواعق الإلهیه فی الردّ على الوهّابیه» بود.
اوّلین کارى که «محمّد بن عبد الوهّاب» انجام داد، ویران کردن زیارتگاه هاى صحابه، و اولیاء در اطراف عُیینه بود، که از جمله آنان تخریب قبر «زید بن خطّاب» برادر خلیفه دوّم بود[۱۴۵]، که با واکنش شدید علماء و بزرگان مواجه گردید، به دنبال آن امیر عُیینه به ناچار، شیخ را از این شهر بیرون کرد.
در قرن ۱۲ هجرى موقعیت بسیار سخت و اوضاع بسیار نامناسبى که براى مسلمانان پیش آمد و کشورهاى اسلامى از هر طرف مورد تهاجم شدید استعمارگران قرار داشت، کیان امت اسلامى از سوى انگلیس، فرانسه، روس و امریکا تهدید مى شد ، جامعه اسلامى بیش از هر زمان دیگرى نیاز به وحدت کلمه داشت.
در این عصر، بیش از هر زمانى مسلمانان نیاز به وحدت و همکارى بر ضد دشمن مشترک داشتند، ولى متأسفانه «محمّد بن عبد الوهّاب» مسلمانان را به جرم توسّل به انبیاء و اولیاء الهى، مشرک و بت پرست قلمداد کرد، و فتوا به تکفیر آنان داد، و خونشان حلال، و قتل آنان را جایز، و اموال آنان را جزء غنائم جنگى به حساب آورد، و پیروان او به استناد این فتوا هزاران مسلمان بى گناه را به خاک وخون کشیدند.
عوامل مؤثر در تبلیغ وهابیت
طبیعی است که هر پدیده ای نوظهوری بنام یک مکتب و یا مذهب برای پیشبرد اهداف و گرایش دیگران به سوی خویش سعی و تلاش می ورزد و می کوشد باهر ابزار و رسانه ای ندا و پیام خویش را به دنیا برساند و افرادی را به سویش جذب نماید .هر چند ریشه ای انحرافی وهابیت به قرن هفتم وهشتم هجری به زمان احمد ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی و ابن عبدالهادی و بر بهاری می رسد امّا وهابیگری بطور رسمی در قرن دوازدهم هجری با کمک استعمارگران به دست محمدابن عبدالوهاب به عنوان یک مذهب پدیدار ومنتشر شد.حال مسئله این است که جریان وهابیگری که در تاریخ کاملا طولانی و پربار اندیشه ای اسلامی جایگاهی ندارد و از اصالتی عقلانی نیز بر کنار بوده است علاوه بر این که با داعیه ای اسلام انحصاری با سایر فِرَق و مذاهب مسلمین نیز همسویی نداشته بلکه مخالفین را با القاب همچون مشرک ، کافر، بدعت گذارو…. نام می برد چگونه توانست در کشور های اسلامی و فراسوی آن گسترش پیدا کنند و چه علل و عواملی در کار بوده است که از زمان آغاز وهابیگری تا امتداد عصر حاضر گراییش و جذب افراد داشته است تا جای که برمهمترین نقطه تاریخی و ارزشمند اسلام یعنی سرزمین مقدس وحی مسلط گردد بطور که نه تنها بر سرزمین زر خیز عربستان استیلا یافته بلکه در بر خی کشور های اسلامی و فراتر از آن هم نفوذ داشته باشد.این نوشتار بر آن است که در این زمینه پژوهشی مختصری داشته باشد تا علل و عواملی که در پیشرفت این جریان تاثیر داشته اند را مورد کاوش قرار دهد.
۱- تفرقه و پراکندگی مردم
یکی از عوامل نفوذ و پیشرفت وهابیت در سرزمین نجد وخاستگاه اصلی شان تشتت و پراکندگی آن سرزمین بود، مردم آنجا که که از از هرج ومرج وقتل و خشونت و پراکندگی به شدت خسته بودند و تشنه ای وحدت و آرامش و یکپارچگی بودند در چنین شرایطی وهابیت با شعار وحدت و انسجام مسلمین وارد شدند و مردم آن سر زمین براحتی پذیرا بودند . نگارنده کتاب جنبش های اسلامی معاصر در تاریخچه ورود وهابیت در سر زمین نجد می نگارد: سرزمین نجد که مرکز پیدایش ونشر دعوت وهابیت درقرن ۱۸ م./ ۱۲ه است ناحیه ای وسیع از شبه جزیره عربستان به شمار می آید وقبل از نفوذ وهابیت ، جزو قلمرو امپراتوری عثمانی به شما می رفت. ترکهای عثمانی از قرن شانزدهم میلادی با تصرف سر زمین های مانند حجاز ، عسیر ، یمن، عراق وبعد ناحیه الحسابه سواحل خلیج فارس رسیدند. در همان قرن کشور های بریتانیا ، هلند وپرتغال نیز شروع به ساختن پایگاه هایی در ساحل شرقی عربستان کردند. بلندی های نجد آن روز و مرکز آن یعنی ریاض جزو بیابانها محصور عربستان داخلی محسوب می شد واز این جهت برای کشور های خارجی مهاجم ، این ناحیه بیابانی وتسخیر ناپذیر ، دور افتاده وکم اهمیت جلوه می کرد. وقتی ترکان در قرن هفدهم توسط جنبش امامهای زیدی در یمن اخراج گردید ، در حجاز نیز ترکان فقط در ظاهر قدرت داشتند اما عملاً و در واقع سادات وشریفها بر آن حکومت می کردند.سرزمین نجد به چند قسمت تقسیم شده بود ودرهر منطقه ای امیر وحاکمی از اشراف ورؤسای قبایل قرار داشت اما به دلیل وضعیت جغرافیایی وفرهنگی همواره با یکدیگر در ستیز وجدال بودند. روابط اجتماعی حاکم بر شبه جزیره ونجد، بر نوعی «پدر سالاری» زندگی قبیله ای مبتنی بود. از لحاظ شغلی مردم عمدتاً با گله داری، چادر نشینی وکشاورزی مرور ایام می نمودند .اعراب بدوی وقبایل ،تحت نفوذ شیوخ وامرای خود، همیشه بر سر چراگاه با یکدیگر در نزاع ومبارزه بودند. و اما در یک تقسیم می توان نجدیان به دو دست شهرنشین و بدوی تقسیم نمود اما اغلب آنها بادیه نشین بودند و در هرج و مرج ،پراکندگی، جهل وخرافات ، فقر وفلاکت، زور وخشونت، قتل وغارت، تعدی وتجاوز،بریدگی وبیخبری از علم وصنعت ودنیای خارج ازدیار خود به سر می بردند بطور که شهرکها وروستاهای عربستان ونجد نیز درمعرض حمله وغارت آنها قرار داشت. این امر در از بین بردن ثبات اجتماعی جلو گیری از رشد وپیشرفت اقتصادی آنها مؤثر بود. دیگر از ویژگیهای آن سر زمین این بود که در آنجا قانون ومقرراتی حاکم نبود و در ابتدای قرن ۱۸م ./۱۲ه ، درسرزمین نجد وشبه جزیره ، سازمان دولتی واحدی وجود نداشت. بدویان وافراد قبایل تابع شیوخ وامرای خود بودند. در چنین وضعیتی جنبش وهابیت پا گرفت و باوجودبر خورد با برخی موانع، با کمک امرای سعودی واز طریق زور وخشونت ، رو به رشد وگسترش نهاد.درنتیجه می توان گفت زمینه های داخلی آن سرزمین بویژه پراکندگی وتفرقه وتشتت سیاسی، اجتماعی، مذهبی وقبله ای در عربستان داخلی و منطقه ی نجد موجب شد که مردم آنجا ، به شعار های وهابیت دل بندد و دعوت وهابیان به وحدت وانسجام را بپذیرند؛ زیرا بر خلاف دیگرمناطق شبه جزیره که در گیر مبارزه با مهاجمان بودند، نجدیان در درجه اول نیازمند ایجاد وحدت برای رفع ضعف و عقب ماندگی خود بودند.[۱۴۶] از این رو به تعبیر یکی از نویسندگان روسی که می گوید«در عربستان داخلی ، در نجد جنبش وحدت مجبور به مبارزه با مهاجمان نبود؛ مبارزه در آنجا فقط به خاطر یکپارچگی قبایل عرب ، به خاطر تمر کز امارات نشینهای پراکندهء نجد برای اتحاد سر زمینهای عربی در یک جامعه ی سیاسی واحد نبود. این مبارزه بر یک ایدئولوژی مذهبی که وهابیت نام داشت استوار بود».[۱۴۷]یکی از چیزهای که بر این پراکندگی سیاسی واجتماعی مردم سر زمین نجد کمک می کرد ، وجود آیینها مختلف، اعتقادات ومراسم قبله ای محلی وخاص بود ؛ یعنی با اینکه همگی آنها مسلمان بودند، این تنوع در اعتقادات وآیینها باعث شده بود که گسیختگیها وپراکندگی های سیاسی، اجتماعی بسیاری در بین آنها به وجود آید؛ تا آنجا که نویسنده روسی مذکور آن را از موانع جدی وحدت سیاسی اعراب به شمار می آورد.[۱۴۸] نظیر این قضیه در افغانستان در زمان بدو ورود طالبان که دست پرورده وهابیان بود در افغانستان به خوبی تکرار شد و با همان شیوه شیخ محمد در سر زمین نجد، وارد شد و موفقیت بدست اورد زیرا در سال ۱۳۵۸که افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی مورد اشغال قرار گرفت، مردم افغانستان سالهای متمادی با این ارتش ابر قدرت متجاوز دست وپنجه نرم کردند ومقاومت بخرج دادند تا سر انجام نیروهای متجاوز را شکست دادند و در سال ۱۳۶۷ آخرین سرباز شوروی از افغانستان خارج شد اما وقتی مجاهدین در سراسر افغانستان مستقر شدند بعد از مدتی بین مجاهدین به دلیل اختلاف قومی ، مذهبی، مسائل سیاسی و قدرت طلبی تشنگان قدرت از یکسو، دخالت دولت های کشور های خارجی ونفوذ آنان در بین گروه ها از سوی دیگر، باعث شد که جنگ داخلی در افغانستان پدید آید. مردم افغانستان که سالهای زیاد در مقابل دشمن مشترک وبیگانه از دین وطن و مردم خود دفاع نموده و صدها هزار شهید دادند و با تمام توان مقاومت ورزیدند درحال که هنوز خستگی این مقاومت ها بر تن و اندام شان باقی مانده بود بار دیگر قربانی جنگ های داخلی گردید و تلخ ترین شرایط را تجربه می کرد جنگ های قومی و مذهبی بیداد می کرد رویارویی گروه های سیاسی آرامش را از همه جا گرفته بود روحیۀ مردم از این تنش ها خسته بود و نیاز به وحدت و امنیت داشت در چنین شرایطی در سال ۱۳۷۳ گروه طالبان در قندهار ظهور پیدا کرد و با حمایت های خارجی و همکاری تروریسم بین المللی و شعار های فریبنده همچون تطبیق دستورات اسلام ، ایجاد امنیت در بین مردم و مخالفت با کشور های بیگانه و… به فاصله بسیار کوتاه پیشرفت چشمگیری داشته ودر سال ۱۳۷۵ قدرت را بدست گرفت.
عکس مرتبط با اقتصاد
۲- ضعف فرهنگی ، دینی و اقتصادی سر زمین نجد
یکی از امور که سبب شد مردم تحت تأثیر دعوت محمدبن عبدالوهاب قرار گیرد و بستر رابرای گسترش تفکر او فراهم کرده بود ، وضعیت ضعف فرهنگی ، دینی و اقتصادی سر زمین نجد محیط اعلان دعوت محمد ابن عبدالوهاب بود. بر اساس گزارشهای تاریخی ، ابن عبدالوهاب در سر زمین های که از وجود عالمان اسلام شناس و تفکر و مردمانی که از فرهنگ غنی اسلام بر خوردار بودند ، موفق نبود زیرا به محض اظهار عقیده ، دانشمندان اسلامی ، او را تکفیر و تفسیق می کردند و از شهر اخراج می شد همانطور که در اوائل از طرف استادش بنام« عبدالله بن عبداللطیف شافعی» وبرادرش« شیخ سلیمان عبدالوهاب النجدی حنبلی» طرد و در ردّ او کتاب نوشتند .
اما مردم عادی و بدوی نجد به سبب نبود دانشمندان اسلامی روشنگر، دعوت او را پذیرفتند . جهل فرهنگی و اعتقادی مردمان این منطقه زبانزد تاریخ است اینان مردمانی بدوی و نا آگاه از آموزه های حقیقی اسلام بودند که برای پذیرش هر سخن تازۀ آمادگی داشتند بویژه اگر به مسئله دعوت ابن عبد الوهاب که همراه با متهم ساختن تمام مسلمانان به شرک و بت پرستی، و حلال بودن ریختن خون مردم مسلمان و به غنیمت بردن ثروت آنان بود اعلام کرد این سخن ، بدویان صحراگرد ساده اندیش و گرسنه را برای غارت و چپاول اموال دیگر مسلمانان بر می انگیخت.[۱۴۹]
در زمان شیخ محمد سر زمین نجد نقطۀ دور افتادۀ بود که محل رفت دیگران به آنجا بسیار اندک بود و از نجدیان نیز بخارج کمتر سفر می­کرد. به عبارتی ساکنان نجد، مردمی بودند که در حالت بساطت و سادگی و بی خبر از همه جا و همه چیز، اذهان شان از آنچه در دنیا می گذشت خالی وفکر شان از هر اندیشه و عقیدتی جدید تهی بود.طبیعی است که مردمی این چنین زیست می بایست خیلی زود تحت تعلیمات امثال شیخ محمد قرار بگیرند و با تعصب از آن دفاع کنند و حتی از بذل جان خود در راه آن دریغ نورزند. حال اگر فرض کنیم که دعوت وهابی گری در محیط دیگری غیر از نجد و در شرایطی غیر از شرائطی که در آن سر زمین حاکم بود اظهار می­شد، آیا بازهم با چنین پیشرفت مواجه می شد؟ و نظیر آنچه در نجد نصیب آنها شد پیدا می­کرد؟ به نظر می­رسد جواب منفی باشد زیرا برخی از دعوت کنندگان وهابی به شرحی که در اخر کتاب وهابیان ذکر خواهد شد ، دعوت وهابی گری را در چند نا حیه غیر از نجد ، آغاز کردند و افراد مبرزی به نشر ان تفکر واندیشه ، همت گماشتند و و در برخی منطق مانند پنجاب هند ، ناشران دعوت ، با همان متد و روشی که شیخ محمد و تباعش در نجد معمول می داشتند دست به فعالیت زدند ، اما هیچ یک از این کوشش ها به نتیجۀ مطلوب نرسید.[۱۵۰]
آیت الله مکارم شیرازی در مقایسه بین موفقیت محمد ابن عبدالوهاب در سر زمین نجد و عدم موفقیت ابن تیمیه در سرزمین شام ، می نگارد : یکی از دلیل عمده آن این بود که دمشق وشام یکی از مراکز علوم اسلامی در آن زمان بود ، وعلمای بر جسته وحوزه های علمیّه فراوانی داشت ؛ آنها بصورت وسیع در برابر اشتباهات ابن تیمیه به مقاومت بر خاستند ، وبا این که طرفداران قابل ملاحظه پیدا کرده بود ، نفوذ او را با دلائل منطقی در هم شکستند ، در حالی که سر زمین نجد ازاین نظر در آن زمان بسیار فقیر بود ، وشبهات سر سلسله این گروه با مقاومت چندانی رو برو نشد ودر میان عوام گسترش یافت . در طول تاریخ هر منطقه زیر پوشش علما ودانشمندان آگاه بوده است ، از این آفات مصون مانده است.[۱۵۱]علی اصغر رضوانی در این مورد مقایسه فوق می نگارد: «از آنجایی که افکار باطل ابن تیمیه در منطقۀ شامات که مهد علم و دانش بود، با انتقادات واعتراضات علماء و دانشمندن مذاهب مختلف مواجه گردید و باعث انزوای ابن تیمیه گشته، افکار و عقاید وی در بوته فراموشی سپرده شد. ولی در قرن ۱۲ه.ق. این افکار در منطقۀ نجد که عاری از تمدن و فاقد فرهنگ بود ، مجدداً منتشر شد و پس از آن توسط قدرت سعودی و با پشتیبانی قدرت های استعماری به ترویج آنها پرداخته شد».[۱۵۲]
آیت الله جعفر سبحانی می نگارد:
«دو چیز به انتشار دعوت محمد بن عبدالوهاب در میان اعراب بادیه نشین نجد کمک کرد: ۱- حمایت سیاسی نظامی آل سعود ۲- دوری مردم نجد از تمدن و معارف و حقایق اسلامی ».[۱۵۳] عوامل مؤثردر جذب ونفوذ وهابیت.
الف- فقر و تبعیض
از عواملی که برای پیشرفت تبلیغ وهابیت کمک کرد می توان عامل فقر و رفتار تبعیض آمیز را قلمداد کرد زیرا تجربه نشان داده است که فقر و مشکلات مالی در برخی مناطق سنی نشین و حتی شیعه نشین کشور، وهابی پولدار را با توفیقاتی روبرو ساخته و از طرفی برخی کج سلیقگی های فردی اِعمال شده و رفتار تبعیض آمیز میان سنی و شیعه به نا رضایتی ها دامن زده است و زمینه گرایش به وهابی ها را (نه از باب علاقه که از باب اعتراض به وضع موجود ) فراهم کرده است.
ب- ضعف ایمان نسل جدید
بشر که غالبا سرو کاری با عالم فیزیک و ماده دارد باور داشتن به امور غیب و متافیزیکی را می توان با اعتقاد راسخ آموزه های متین دینی هضم کرد به طوری که اگر این باور با نیروی ایمان ساپورت نشود در معرض آسیب خواهد بود ، لذا وهابیت از همین اهرم استفاده کرده و سراغ افراد ضعیف الایمان و مدرنیزه شده غرب رفته و در دام خویش گرفتار می نماید زیرا آموزه های وهابیت از نظر غیب زدایی و نفی عوامل متا فیزیکی، همگرایی جدی ای با فرهنگ الحادی غرب دارد و از همین منظر تاثیر پذیرفتگان از فرهنگ مدرنیته ورسانه ­های غربی ( بویژه در نسل جوان) بخصوص از طریق اینترنت و دانشگاه ها را در همین راستا بتوان توضیح داد .
ج- نا آگاهی دین داران
یکی از روشها و ابزارهایی که وهابیت برای دست یافتن به اهدافشان استفاده می کنند منحرف کردن دین داران نا آگاه و ساده لوح است البته نادانی و نا آگاهی ، همواره بزرگترین دستاویز انحرافات در همه جریان های مذهبی بوده و توانسته است در میان دین باوران نا آگاهی که با بدنه علماء و نخبگان دین کمتر ارتباط داشتند اند . اثر بگذارد و با شستشوی مغزی و تحریک احساسات مذهبی آنها ، طرفداران و هواداران جان بر کفی برای خودشان تربیت کنند . افراطی های پاکستان و گروه ریگی و القاعده که جوانانی خام وسطحی با دغدغه دینی اند ، نمونه خوبی برای این مساله به شمار می آید .
د- رفتار های تفرقه آمیز
وهابیت برای رسیدن به اهداف شان از وسیله تفرقه میان تشیع و اهل سنت به خوبی استفاده می کنند و برخی از گروه های اهل سنت که در طول سالهای متمادی با شیعیان زندگی مسالمت امیز داشته اند تلاش می کنند در مرحله اول بین شان تفرقه ایجاد کنند و بعد به سوی خود شان جذب نمایند.برهمین اساس برخی از کسانی که حرکت های افراطی و وحدت شکن دارند و دست به اعمال تفرقه آمیز می زنند در واقع گامی برای پیشرفت فرقه وهابیت بر داشته اند.[۱۵۴]
۳- همکاری آل سعود
همکاری حاکمان وقت و تشنگان قدرت یکی دیگر از عوامل موفقیت وپیشرفت وهابیت بود که برای تداوم حکومت خوشان دست پیمان همکاری متقابل بسوی محمد ابن عبدالوهاب دراز کردند و همواره بر مفاد این پیمان و معاهده تلاش می کردند. حاکمان آل سعود از ابتدای دعوت دعوت محمد ابن عبدالوهاب تا هنوز پیوسته با وهابیت همکاری و در خدمت آنان قرار گرفته اند در کتاب «وهابیان را بهتر بشناسیم» آمده است : [….] با پدرش به شهر «حریمله» هجرت کرد و تا وفات پدر در آنجا ماند؛ در حالی که پدر ش از او راضی نبود. از آنجا که محمد بن عبدالوهاب ، عقاید خرافی خود را که بر خلاف عامه مسلمانان بود و در حقیقت همان عقاید ابن تیمیه بود منتشر می ساخت ، بعد از فوت پدرش خواستند او را بکشند که به شهر «عیینه» فرار کرد .قرار شد امیر شهر ، عثمان بن معمر ، اورا یاری کند تا بتواند افکار و عقایدش را در جزیرۀ العرب منتشر سازد. و برای تأکید این میثاق ، امیر عیینه خواهرش جوهره را به نکاح محمد بن عبدالوهاب در آورد . لکن این میثاق و ازدواج دوام نیاورد .به همین دلیل از ترس این که امیر او را ترور کند به «درعیه» شهر مسیلمۀ کذاب ، فرار کرد. از همان موقع که در «عیینه» بود به کمک امیر شهر در صدد اجرای عقاید وافکار خود برامد و مقر زید بن خطاب را خراب کرد و این منجر به فتنه و آشوب شد . در «درعیه» نیز با محمد بن سعود-جدآل سعود- که امیر آن شهر بود، ملاقات کرد. قرار شد محمد بن سعود هم او را یاری کند ودر عوض، او نیز حکومتش را تأیید نماید. محمد بن سعود به جهت تأیید این میثاق ، یکی از دختران خود را به نکاح او در آورد . اولین کار او این بود که حکم به کفر و شرک و ترور امیر«عیینه» داد و سپس آل سعود را برای حمله به «عیینه» تشویق کرد . در اثر آن حمله تعدادی زیادی کشته ، خانه هایشان غارت و ویران شد و به نوامیس شان هم تجاوز نمودند.[۱۵۵] در جای دیگر آمده است که وقتی محمد بن عبدالوهاب به درعیه امد و با محمد بن سعود در ارتباط شد همان پیمانی را که با امیر عیینه بسته بود با محمد بن سعود نیز بست ولی همکاری محمد بن سعود با او به دو شرط منوط بود که برای شیخ محمد طرح کرد ؛ یکی این که در قبال این که ما ترا یاری کردیم و به کشور ها دست یافتیم ما را ترک نکنی و در جای دیگر سکنا نگزینی! و دوم این که ما در شهر درعیه قانون مالیات گیری از میوه های مردم در فصل رسیدن، داریم تو باید متعهد شوی که این قانون و درآمد اقتصادی ما را لغو نکرده و فرمان تحریم مالیات گیری را صادر ننمایی! و شیخ محمد نیز این دو شرط را قبول نموده واظهار نمود که من ترا با دیگری به هیچ عنوان عوض نخواهم کرد و خدا در فتوحاتی که نصیب ماخواهد کرد ، غنایمی قرار خواهد داد که تو را از این مالیات نا چیز بی نیاز سازد .این پیمان همکاری بین هر دو محمد بسته شد و ابن سعود از این پیمان ومعاهده خوشحال بود. این پیمان تاکنون در شعاع گسترده ای محفوظ مانده است. محمد بن عبدالوهاب بعد از این معاهده به فعالیت خویش شروع کرد و به تمام رؤسای قبائل و مردم نجد نامه نوشت و آنها را به سوی پذیرش دعوت مذهب خود فرا خواند . برخی پیروی کردند وبرخی دیگر بی اعتنایی کردند و شیخ محمد با عنوان جهاد علیه کفر و شرک و بدعت گذاران، با همکاری ابن سعود ، لشکری تشکیل داد و علیه مسلمانان قیام کردند و به شهرها و روستاهای مسلمان نشین یورش بردند و مردم را بخاک و خون کشیدند و تمام اموال ودارایی آنها را به عنوان غنایم جنگی به غارت بردند[۱۵۶].
۴- سردادن شعار های مذهبی
از عوامل دیگر موفقیت وهابیان ، استفاده وهابیان از شعار های مذهبی بود که در جنگ با مخالفان به ویژه شیعه به کار می گرفتند. آنها با شعارهای همچون بدعت زدایی وجهاد با کافران ومشرکان ، روحیه جهادی در بین مردم القا می کردند وعوام الناس را پیرامون رهبران شان گرد می آوردند وبا این روش مرموزانه وخوارج گونه به تمام جنایات شان رنگ مذهبی می دادند وآن را فریضه دینی پنداشته و به قصد قربت انجام می دادند چنانکه طالبان وقتی سرهای مخالفین شان را از بدن جدا می کردند لااله الا الله می گفتند .علی اصغر فقهی می گوید: «شیخ محمد ، جنگ با مخالفان خود را که نام جهاد بر آن می نهاد جزو اصول کارخویش قرار می داد تا اتباع او به قبائل ونواحی دیگر حمله برند و پس از غلبه بر دشمنان، اموال ایشان را تصاحب کنند و سرزمین شان را متصرف شوند. بادیه نشینان که به این امور عادت داشتند، بدان روی آوردند ، بویژه که اغلب آنان با یکدیگر دشمن بودند و هر قبیله برای حمله به قبلۀ دیگر آمادگی داشت ».[۱۵۷] در کتاب چالش های فکری و سیاسی وهابیت آمده است : شعار جهاد با کافران و مشرکان ، یکی از عوامل موفقیت آمیز وهابیت بود محمد بن عبدالوهاب از این حربه خوب به نفع خویش استفاده کرد زیرا این حربه همیشه مورد توجه مسلمین قرار داشت و امتیاز های زیادی را برای آنها داشت. در این راستا تمامی اختلافات و در گیری ها رنگ مذهبی و اعتقادی به خود می گیرد و در نتیجه مسلمین و پیروان فرقه های مختلف اسلامی ، با قصد قربت و فریضه دینی در این در گیری ها و صحنه های نبرد حضور می یابند و بر این اساس ، با احساس رضایت از رفتار خود، غریزه ای معنوی خود را هم ارضامی نمایند.[۱۵۸] در حقیقت می توان گفت وهابیت عقاید مردم را به بازی گرفت و از این راه منافع خود شان را تامین کرد. در واقع شعار های جذاب و از جمله تکفیر دیگران یک وسیله ای بود برای وهابیت که با آن مال و زندگی مردم به راحتی مورد تجاوز و تصاحب قرار می گرفت، سرزمین شان اشغال و تصاحب می شد چنان که فؤاد ابراهیم در کتاب «شیعیان عربستان» می نگارد: می­توان گفت حکومت آل سعود بر اساس تکفیر جوامع همسایه با هدف مشروعیت بخشیدن به تجاوز و تعرض به سرزمین شان، اشغال مناطق آنان و مصادره اموال شان بنیان نهاده شده است، گرایش به توسعه طلبی که از ارکان تفکیک نا پذیر و ذاتی ایدئولوژی وهابی به شمار می ­آید و در نهایت یکی از ویژگی های رژیم سعودی را تشکیل می دهد .تعبیر متداول از سنت اسلامی حاکی از این است که جنگ علیه مشرکان یک تکلیف شرعی بوده است که باید توسط مؤمنان و با اهداف اجرای شریعت خداوند و بنیان نهاده امت اسلامی به اجرا درآید. این اصل چنانچه در قالب ایدئولوژی وهابی به اجرا درآید بر افروختن جنگ علیه تمام مسلمانانی که ایمان شان نا خالص است را مجاز می شمارد.[۱۵۹]علی الوردی جامعه شناس عراقی می گوید: حکم تکفیردیگران از عوامل پیشرفت وهابیت بود و با این دستاویز مشروعیت جنگ با مخالفان خود را به دست می آورد و با این امید که به اموال وغنایم دست یابند. وی معتقد است که اگر این دستاویز مهم نبود ترغیب و کشاندن قبائل اعراب بادیه نشین به پذیرش دعوت وهابی گری امکان پذیر نبود بلکه قبول دعوت، راه وهابیون را برای حمله و تجاوز به مناطق دیگران را گشود و مطابق با تعالیم دینی ، امکان انباشتن و تصرف در اموال وغنایم فراوان در روی زمین ، علاوه بر آنچه که در بهشت به آنان بشارت می دادند را فراهم آورد.[۱۶۰]
در کتاب شیعیان آمده است:
ایدئولژی وهابیت در مراحل آغازین آن به سوی باز آفرینی قاطعانه الگوی امت اسلامی در قرن هفتم گرایش داشته است . این ایدئولوژی رعب آور و جاه طلبانه بر مبنای یک جهان بینی محکم بنیان نهاده شده بود که بر اساس آن تمامی نا پاکی­ها و اعمال شرورانه و اهریمنانه مسلمانان عصر حاضر باید ریشه کن شده و اصول و معیار های اسلام واقعی، دقیقا همانگونه که توسط اجداد پرهیزگارِ مورد تأسی وهابیون از جمله امام احمد حنبل، شیخ الاسلام ابن تیمیه و شیخ ابن القائم الجوزیه درک، تعبیر و تفسیر شده بود جا گزین گردد. این ایدئولوژی از دو گرایش در هم تنیده تشکیل یافته است : نخست تکفیر تقریبا تمامی مسلمانان غیر وهابی ، صرف نظر از غیر مسلمانان، که خود نمایان گر جهان بینی وهابیت است و دوم تغییر افراط گونه جهان از طریق اجرای مجموعه ای از تعارضات و تهاجمات با هدف احیا و بیداری امت اسلامی.[۱۶۱] علی اصغر رضوانی در کتاب «وهابیان را بهتر بشناسیم» می نگارد: «پس از پیروزی بر «عیینه» به سر زمین های دیگر لشکر کشی کرده و به بهانه ای گسترش توحید ونفی «بدعت»، «شرک» و مظاهر آن، از میان مسلمین به سر زمین نجد واطراف آن؛ مثل یمن و حجاز و نواحی سوریه وعراق، حمله ور شدند، وهر شهری که عقاید آنان را قبول نمی­کرد غارت کرده، افرادش را به خاک وخون می کشیدند . پس از ورود به قریۀ «فصول» از حوالی احسا و عرضه کردن عقاید خود ، مردم با آنان بیعت نکردند ، در نتیجه سیصد نفر از مردان قریه را کشته، اموال وثروت آنان را به غارت بردند».[۱۶۲]
۵- استفاده ابزاری از حرمیین شریفین
برخاستن دین مبین اسلام از شبه جزیره عربستان و قرار داشتن بیت الله الحرام در مکه ومراقد مطهره پیامبرگرامی اسلام و اولیای دین( علیهم السلام) در مدینه، عربستان را از نظر تاریخی در موقعیت ممتاز قرار داده است .در نظر بسیاری از مسلمانان جهان به ویژه مسلمانان خارج از منطقه خلیج فارس عربستان جلوه گاه اسلام واقعی است و وهابیون به عنوان پرده داران خانه کعبه و جانشینان پیامبر اسلام از آن بهره برداری می کنند.
در طول سال میلیون ها زائر از سراسر کشورهای اسلامی برای زیارت به این اماکن متبرکه می آیند وهابیون افزون بر اینکه سالانه ثروت هنگفتی ازین راه به دست می آورند با ایفای نقش میزبانی مسلمانان و نگهبانی حرمین شریفین برای خود اعتبار و امتیاز کسب می کنند و از القاب مانند «خادم الحرمیین»، «متولیان حرمین شریفین» و…استفاده می کنند وچنین مو قعیتی برای پیشبرد اهداف و تبلیغ وهابیت موثر بوده است.
حاکمان سعودی با بهره گرفتن از نام بیت الله الحرام و فریضه حج کانون­ها و مؤسسات متعددی را تشکیل داده و از این طریق استفاده تبلیغی می­نمایند، آنان نام وزارت خانه مستقلی به نام « حج » تشکیل داده اند که وظیفه اساسی آن رسیدگی به مسایل حج و حجاج است وباید همه علماء و دانشمندان وهابی ، آمادگی کامل برای بر گذاری مراسم داشته باشند و لزوماَ احکام و پرسش های شرعی حاجیان را بر طبق مذهب وهابیت پاسخ گویند و همچنین اداره حرمین شریفین مکه و مدینه از وظایف عمده وزارت حج وشئونات اسلامی است . این وزارتخانه به طور منظم ، کتاب ها و مجلاتی را برای معرفی مکان های تاریخی و اعمال مذهبی مسلمانان طبق مذهب وهابیت چاپ و منتشر می کند. درفصلنامه فرهنگ پویا درمورد بعضی ازمؤسسات ونهادهایی که وهابیون ازآن­ها در طول سال و بویژه درایام موسم حج ، برای تبلیغ تفکر وهابیت استفاده می کنند آمده است:گفتنی است موسسات و نهادهای متعددی مانند « مجلس الشورای الدعوه و الارشاد » ، « المجلس الاعلی و الشئون الاسلامیه » ، « ریاسه شئون الحرم المکی و الحرم المدنی » ، « دور الحج فی نشره الدعوه » ، « هیئه الامر با لمعروف و النهی عن المنکر » ، «الرساله العالیه لاداره الهجره العلمیه و االافتاء » ، « الجماعه الخیریه لتحفیظ القران االکریم » و « هیئه الکبار العلماء » زیر نظر وزارت حج فعالیت می کنند که هریک به سهم خود با برپایی جلسات ، سخنرانی ها در داخل و خارج ، تالیف کتب و چاپ و نشریات و توزیع واهدای آنان به ویژه در ایام حج ( ماه های ذی القعده و ذی الحجه) به وظایف خویش عمل می کنند.[۱۶۳]
در کتاب تحلیل نو بر عقاید وهابیان آمده است :
وهابیت برای پیش برد اهداف و زمامداری شان از امتیازات وفضایل تاریخی سرزمین حجاز استفاده میکنند نظیر این که پیامبر اسلام(ص) ، در آن سرزمین مبعوث شده و آغاز اسلام ، در آن مکان بوده است . چون اسلام نخستین بار از مکّه و مدینه ، توسعه پیدا کرد و مدینه تا مدتی پس از پیامبر(ص) ، پایتخت اسلام و مرکز تصمیم گیری و نصب و عزل خلفا بوده است، امروز نیز مکه و مدینه باید مرکز اسلام باشد. همچنین ، قرآن در سرزمین حجاز نازل شده و زبان مردم آن دیار را معیار بیان خود قرار داده و قبله گاه مسلمین، مکّه معظمه و مشاهد مشرفه و امکنۀ مقدسه، در آن جا واقع است. پادشاه این کشور، خادم الحرمین می باشد و رژیمش امکانات تبلیغاتی بیشتر در اختیار دارد .[۱۶۴]علی محمدی آشنانی درکتاب شناخت عربستان وجود مکه مکرمه ومدینه منوره را یکی از عوامل اهمیت وجایگاه عربستان در نظام سیاسی منطقه وجهان دانسته ومی گوید:طلوع خورشید عالمتاب اسلام و قرار گرفتن بیت الله و حرم نبوی در این کشور نقش بسیار مهمی در اهمیت یافتن عربستان در بین کشورهای اسلامی و جهان ایفا نموده است. تمام مسلمانان جهان همه روزه پنج نوبت هنگام راز ونیاز به سوی پروردگارشان به سوی کعبه نماز می­گذارند و سالانه از اطراف و اکناف عالم برای انجام فرایض حج به آن سرزمین سفر می کنند.توجه به توسعۀ اماکن مذهبی ورفاه حجاج، چاپ ونشر گستردۀ قرآن کریم و برگزیدن لقب خادم الحرمین الشریفین از سوی رهبر کنونی این کشور، نشانگر نقش مهم عامل مذهبی در اهمیت یافتن عربستان سعودی است.[۱۶۵]
۶- استفاده ازموسم حج
موسم حج یکی دیگر از ابزار هایی است که برای وهابیت در راستای تبلیغ وهابیگری تاثیر گذار بوده است، موسمی که در آن صد ها حاجی مسلمان از اطراف عالم جمع می شوند مبلغان وهابیت با غنیمت شمردن این گرد همایی مسلمانان از سراسر جهان در ایام حج ، نهایت تلاش خود را برای تبلیغ وهابیت به کار می گیرند و از این موقعیّت به خوبی در نشر افکار خود سوء استفاده می کنند .آنان مبلّغین زبان دان را بین حجاج می فرستند، وبا بحث علمی واهدای انواع کتاب ودعوت به مراکز علمی شان – اگر از شخصیت های علمی باشند- به تبلیغ مذهب خود می پردازند . آنان حتّی در بین حجاج شیعه و بویژه ایرانیان کتاب های فارسی بر ضدّ شیعه را درتیراژبسیار بالا به طور مجانی توزیع می کنند، کتاب های که اهداف آنان را بسیار مرموزانه دنبال می کند و از این جهت در صدد تثبیت عقاعد خود وتخریب عقاید شیعه ومذاهب دیگر اسلامی است. اما باید دانست که عقاید پوچ وهابیان نه تنها به شیعیان تأثیر نمی گذارد، بلکه سایر مذاهب اهل سنّت نیز از عقاید وعملکرد آنها بیزارند. نمونۀ شکست آنان را در ایجاد گروهای انحرافی همچون طالبان و القاعده وفرجام آنان می توان دریافت.علی اصغر رضوانی می نگارد: طبق اظهارات یکی از بزرگان، در کشور تاجیکستان از سوی وهابی­ها باغ بزرگی تهیه واز فرهنگیان جهت تدریس در محیط دانشگاه ومدارس اقدام به ثبت نام نموده وپس از یک دوره­ سه ماهه، حدود۴۰۰ نفر از برگزیدگان را به سوی عربستان برده ودر دانشگاه «الاسلامیّۀ» مدینۀ منوره طی دوسال دورۀ آموزش مبانی وهابیت وراه مبارزه با فرهنگ شیعه،آنان را به شهر های مختلف تاجیکستان ودیگر کشور های آسیای میانه اعزام کرده اند. مشابه به این کار در آذر بایجان شوروی نیز انجام گرفته وحتّی اسم کسانی را که همنام ائمه(ع) بودند، تغیر داده وسپس آنان را برای ترویج افکار وهابیت به کشور مبدأ اعزام نموده اند.[۱۶۶]
۷- حلال شمردن اموال مخالفین
وهابیت وقتی با شعار های دینی و جذاب بر مخالفین شان حمله می کرد و با فریاد توحید و مبارزه با مشرکین وبت پرستان هجوم آور می شدند در عمل هم جاذبه ای دلفریب داشت زیرا وقتی که وهابیان در نجد و خارج از نجد (همچون حجاز ویمن و شام وعراق) وارد پیکار می شدند ثروت هر شهری که با قهر و غلبه بر آن دست می یافتند بر مهاجمین حلال بود و جزو غنایم به حساب می آمد اگر می توانستند آن را جزو متصرفات واملاک خود قرار می دادند و در غیر این صورت به غنایمی که بدست آورده بودند اکتفا می کردند.[۱۶۷]
۸- حمایت وپشتیبانی قدرت های استکباری
از جمله عواملی که تأثیر به سزایی در گسترش وتثبیت قدرت فکری وسیاسی وهابیت داشته، پشتیبانی کشورها ی استکباری و قدرتمندی مانند انگلیس وآمریکاست. این دو کشور استعماری در طول تاریخ پیوسته از وهابیت پشتتیبانی کرده ­اند واین سیاست همچنان با نفوذ شدید آمریکایی ها ادامه دارد، چنانکه بر اساس تاریخ ، موضوع ارتباط محمد ابن عبدالوهاب با استعمارگران، ونقش موثرکه دولت بریتانیا برای پدید آوردن تفکر وهابیت داشته است از این ادعا حکایت دارد. دولت انگلیس به منظور دستیابی به ذخایر زیر زمینی و ثروت های کشورهای اسلامی، جلو گیری از گسترش اسلام ناب، گسستن وحدت امت اسلامی و تضعیف دولتهای اسلامی به فرقه گرایی وفرقه سازی دست زد وجریان وهابیت را در بین ممالک اسلامی راه اندازی کرد . اکبر اسدعلی زاده می گوید: بریتانیا با تمسک به نظریۀ بسیار خطر ناک و فتنه انگیز «مذهب علیه مذهب». افراد روشن فکر مذهبی رابا حیله های گوناگون،به خود جذب وبا دیکته کردن سیاست های خویش به آنها، اهدافش را عملی ساخت .در همین راستا محمد ابن عبدالوهاب نجدی را پرورش داد واورا به ابن سعود سپرد و با پشتیبانی­های فراوان از این دو، راه را برای گسترش اندیشه های فرقه وهابیت هموار ساخت. بدین ترتیب ،کشور استعمارگر انگلیس با طرح نقشه های حساب شده در پیدایش مذهب وهابی و گسترش وتثبیت این طرز تفکر در میان مسلمانان نقش مؤثری ایفا کرد .پس از تثبیت وهابیت به عنوان یک فرقه اسلامی مورد قبول غرب ، آمریکای جنایتکار برای چپاول ثروت و منابع نفتی مناطق وهابی نشین ، پشتیبانی خودرا از آنها اعلام کرد. سران وهابی نیز برای حفظ موقعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی شان به سوی آمریکا دست دراز کردند.[۱۶۸]در کتاب خاطرات مستر همفر[۱۶۹] جاسوس کهنه‌کار انگلیس در کشورهای اسلامی می‌خوانیم که وی با دانستن زبان عربی و فارسی و ترکی و گشت و گذار به ترکیه و عراق و نجد در پی شخصی بوده که بتواند او را وادار به ایجاد تفرقه در جهان اسلام کند تا پس از تثبیت حضور بریتانیا در هند به وسیله کمپانی هند شرقی، این سوی دنیای اسلام یعنی شبه جزیره العرب و اماکن مقدسه را نیز تحت سلطه داشته باشند. او می‌نویسد که من گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب یافتم زیرا پایبند نبودن او به ضوابط مذهبی و روح غرور و خودپسندی و تنفری که از علمای عصر خود داشت و استقلال نظرش که حتی به خلفای چهارگانه (ابوبکر، عمر، عثمان و امام علی) اهمیتی نمی‌داد و تنها به فهم خودش در قرآن و سنت اتکا می‌کرد از بارزترین نقاط ضعفی بود که می‌توانستم از این راه‌ها در او نفوذ کنم.همفر با همکاری زنی که او هم جاسوس انگلیس بود و نام مستعار صفیه را داشت محمد بن عبدالوهاب را بر آن داشتند تا دعوی خود را آشکارکند و سرانجام آن شد که پیروان او دست به تخریب اماکن مقدس اسلامی زدند.[۱۷۰]وهابی‌گری به تحریک استعمار انگلیس برای تفرقه انداختن در بین جامعه مسلمین از هر وسیله ای کمک گرفت در برخی کشور های اسلامی نویسندگانی را به خدمت می گرفتند که با آثار و قلم شان برای گسترش تفکر وهابیت کار کنند تقریباً از جمله ایران نویسندگان مزدوری را گسیل داشتند که در بین مردم ترویج وهابیت کنند. در ایران پس از شهریور ۱۳۲۰ که قوای اشغالگر انگلیس وارد ایران شدند تنی چند از روشنفکرنماهای به‌اصطلاح اصلاح‌طلب دست به رواج افکار وهابی زدند که از جمله شخصی به نام حکمی‌زاده بود. او جزوه‌ای به نام اسرار هزارساله نوشت و در آن گزیده افکار وهابی‌ها را به عنوان اندیشه‌های خود و ایراد و اعتراض به عقاید هزارساله شیعیان منتشر ساخت که امام خمینی(ره) در همان ایام کتاب کشف‌الاسرار را در رد آن نوشت و منتشر ساخت و دیگری احمد کسروی بود که در کتاب‌های خود از جمله کتاب شیعی‌گری به انتشار افکار وهابی‌ها پرداخت و مرحوم حاج سراج انصاری کتاب «شیعه چه می‌گوید» را در رد آن نوشت.نقش استکبار در پرورش جریان وهابیت بسیار مهم و حیاتی به حساب می آید زیرا چنانکه اشاره رفت بریتانیا هم دراحداث و تولید تفکر وهابیت فعالیت داشته و اشخاص کار آزموده را بکار می گرفته است و هم در بقا و استمرار آن از هیچ کمکی فرو گذار نکرده است. در کتاب جنبش های اسلامی معاصر می نویسد: بعد از جنگ جهانی اول در حالی که شریف حسین حدود هشت سال حکومت متزلزل و نا پایدار حجاز را اداره می کرد ابن سعود امیر نجد در کمین او نشسته بود و منتظر فرصت بود و در همین حال که روابط حسنه ای با انگلیسی ها داشت از طریق یک انگلیسی متظاهر به اسلام از آنها مستمری دریافت می کرد. بعد از آن که ابن سعود با کار گردانی اصلی صحنه یعنی انگلستان، درصدد بر اندازی حکومت شریف حسین بر آمد و به حجاز طائف و سپس مکه و مدینه حمله ور شد و تحت تصرف خود درآورد ، دولت انگلیس پادشاهی ابن سعود را بر حجاز و سلطنت سعودی ها را بر نجد و حجاز طی پیمان جده در سال ۱۹۳۷/م اعلام به رسمیت شناخت و در سال ۱۹۳۲/ م کشور عربستان سعودی به وجود آمد و منابع عظیم نفت شبه جزیره به شرکت های انگلیسی و آمریکایی آمد.[۱۷۱]
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
انگلستان در تثبیت حکومت سعودی ها و مذهب وهابی نقش به سزایی داشته است و می­توان گفت که بریتانیای آن زمان چنان در بین سعودی ها نفوذ داشته است که هر کجای منطقه را که بر­یتانیایی­ها می­خواستند سعودی­ها داشته باشند تسلیم می کردند و هر کجا را که نمی خواستند به آنجا تسلط نداشتند.
۹- تحمیل و اصرار عقیده
بسیاری از مذاهب دنیا پیروان خود را از مطالعه و بررسی دیگران منع نموده و راه تحقیق وتفحص را می بندد ولی اسلام عزیز است که در این قسمت دروازه ها را باز گذاشته و از گفتگو و تحقیق استقبال می نماید تا اگر کسی حرف برای گفتن داشته باشد بیاید مطرح نماید و سخن با منطق و معقول برگزیده شود و در مقابل از تعصب و لجاجت و نشنیدن حرف و منطق دیگران به شدت مذمت نموده است چنانکه در قرآن مجید می فرماید :« و انی کلمادعوتهم لتغفر لهم جعلوا اصابعهم فی آذانهم و استغشوا ثیابهم و اصروا و استکبروا استکبارا»[۱۷۲] خداوندا ! هر زمان آنان را دعوت کردم که آنها را ببخشی انگشتهارا در گوش قرار دادند ، و لباس بر خویشتن پیچیدند ، در گمراهی خود اصرار ورزیدند ، و شدیداً استکبار کردند.و کسانی را که اهل گفتمان و آزاد اندیش و انتخاب گرند و به سخنان دیگران بدون تعصب و لجاجت گوش می دهند و با خرد و بینش پذیرای سخن حق و منطقی اند را بشارت داده است . چنانچه قرآن کریم می فرماید : «و الذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها و انا بوا الی الله لهم البشری فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هدهم الله و اولئک هم اولوالالباب».[۱۷۳]
« کسانی که از عبادت طاغوت اجتناب کردند و به سوی خداوند باز گشتند بشارت از آن آنها است ، بنا بر این بندگان مرا بشارت ده »
کسانی که سخنان را می شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می کنند ، آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده ، و آنها خردمندانند »
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه آورده است :در این آیات ، قرآن از روش مقایسه بهره گیری کرده ، و در مقابل مشرکان معتصب و لجوجی که سر نوشتی جز آتش دوزخ ندارند سخن از بندگان خاص و حقیقت جوی پروردگار به میان آورده، می­گوید: « بشارت باد بر کسانی که از عبادت «طاغوت» اجتناب کردند و به سوی خدا باز گشتند . »سپس برای معرفی این بندگان ویژه می گوید : « بندگان خاص مرا بشارت ده » .« آنها که سخنان را می شنوند ، و از نیکوترین آنها پیروی می کنند » .« آنها کسانی هستندکه خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندان و صاحبان مغز و عقلند» .این دو آیه که به صورت یک شعار اسلامی در آمده ، آزاد اندیشی مسلمانان ، و انتخاب گری آنها را در مسائل مختلف بخوبی نشان می دهد .نخست می گوید : « بندگان مرا بشارت ده » و بعد این بندگان ویژه را به این صورت معرفی می کند که « آنها به سخنان این و آن بدون در نظر گرفتن گوینده بر می گزینند » هیچگونه تعصب و لجاجتی در کار آنها نیست ، و هیچگونه محدودیتی در فکر و اندیشۀ آنها وجود ندارد ، آنها جویای حقند وتشنۀ حقیقت، هر جا آن را بیابند با تمام وجود از آن استقبال می کنند، و از چشمۀ زلال آن بی دریغ می نوشند و سیراب می شوند .آنها نه تنها طالب حقند و تشنۀ گفتار نیک بلکه در میان « خوب » و « خوبتر » و « نیکو » و « نیکوتر » دومی را برمی گزینند، خلاصه آنها خواهان بهترین و برترینند.آری این است نشانۀ یک مسلمان راستین و مؤمن و حق طلب.[۱۷۴]وهابی های متعصب (سلفی­ها ) به طور کامل در نقطه مخالفت این منطق عاقلانه و عادلانه اسلامی قرار دارند . آنها معتقدند باید برداشت خود را در مسئله شرک و توحید بر دیگران تحمیل کرد ، اگر چه از طریق تهدید به قتل و خونریزی و غارت اموال باشد که اسنادش در کتابهای بنیانگذار این مذهب موجود است .آیت الله مکارم می افزاید :وقتی به عالمان آنها می گوییم اگر شما عالم هستید ما هم عالم هستیم و بیش از شما درس خواندایم و کتاب نوشته ایم اگر شما مجتهد هستید ما هم مجتهد هستیم علمای الازهر و حوزه های دینی دمشق و اردن و سایر بلاد اسلامی نیز مجتهدان بسیاری دارد چه دلیلی دارد که دیگران مجبور باشند عقیده شما را در باب شرک و توحید بپذیرند . می گویند حرف همین است که ما می گوییم و اسلام همین است که ما به آن رسیده ایم فراموش نمی کنیم در سال های نخستین که زیارت خانه خدا مشرف شده بودم در مدینه منظره عجیبی دیدم که مرا سخت در فکر فرو برد . گروهی بنام آمرین به معروف (از متعصبین وهابی) با ریشهای بلند اطراف مرقد پیامبر اکرم را گرفته بودند و هرکدام شلاقی در دست داشتند و هرکس به قصد بوسیدن مرقد پیامبر نزدیک می شد بر سرش می کوفتند و می گفتند هذا حدید هذا خشب و هذا شرک این ضریح یک قطعه آهن و چوب بیش نیست و این کار شما شرک است، و فراموش نمی کنم که در زیارت خانه خدا رفته بودم جمعی را دیدم که منبر پیغمبر را ببوسند و شرطه ها را کلافه کرده بودند. یک نفر که ظاهراً از مامورین امر به معروف بود برخاست و این جمله را گفت : و الله یجوز قتال هولاء بالسیف.تحمیل فکر از سوی یک گروه اندک که از نظر علمی رتبه پایین تر را دارند بر اکثریت مسلمین به هیچ منطقی سازگار نیست ولی سلفی ها معتصب از بد ترین روشها برای تحمیل عقیده خود استفاده می کنند و این جای تأسف است.[۱۷۵]وهابیت حتی درکتب که برضدبعضی ازفرق ومذاهب اسلامی نوشته اند الفاظ و کلمات رکیک وزننده وعبارات شدیداللحنی رابه کاربرده اندکه حاکی ازتحمیل افکارواصرارعقیده وتک روی این گروه است.آیت الله مکارم درجای دیگرآورده است:متعصبان وهابی اخیراً کتابهای در ردّ بعضی از مذاهب اسلامی نوشته و آنها را در میان حجاج پخش می­ کنند در حالی که با ادبیات زشت و الفاظ رکیک و مشتمل بر انواع دروغها و تهمت­ها و نسبت دادن شرک و کفر به دیگران است ، آنها در کتابها به مخالفین خود از القاب زشت و زننده استفاده می کنند.
۱۰- انتشارات ضد شیعه
یکی دیگر از راه های تبلیغی وهابیون انتشار و پخش کتب حاوی اعتقادات و تفکرات وهابیت وضد شیعی است که مبالغ هنگفتی از ذخایر نفتی را دراین مسیر به مصرف می رسانند و کتب مذکور را که به زبان های مختلف دنیا چاپ شده است پخش نموده واز موسم حج ، استفاده برای رسیدن به اهداف شان از این طریق استفادۀ قابل توجهی را میبرند.جعفر مرادی یکی از کار شناسان بحث فرقه­ها ونحله های اسلام چنین می گوید: از زمینه های عمدۀ تبلیغی وهابیت، استفاده از موسم حج است. آنها افراد مناظره کنندۀ فراوانی را تربیت نموده ­اند تا شبهات وهابیت را به زبا نهای مختلف وچهره به چهره برای حاجیان کشورها توضیح دهند وکتب وجزوات فراوانی به شکل هدیه به مردم میدهند و آرام آرام حاجیان را در سایۀ انحرافات خود شان در می آورند ، که برخی آمار در این زمینه تکان دهنده است ، مثلا در حج سال ۱۳۸۱ ده میلیون و ششصدو هشتادو پنج هزار جلد کتاب (که اغلب ضدشیعی هستند) به ۲۰ زبان دنیا در بین حاجیان رایگان توزیع شده است.[۱۷۶] بر خی کتب که وهابیون علیه شیعه می نویسند با تیراژ بسیار بالای چاپ ، ودر کشور ها ی دیگر پخش می نماید ، چنانکه علی اصغر رضوانی اورده است : یکی از روحانیون سر شناس شیعه در منطقه قطیف کشور سعودی در شب ۱۲ رجب سال ۱۳۸۲ در مکه معظمه اظهار داشته است که اخیرا کتابی علیه شیعه نوشتند به نام «لله ثمّ تاریخ» و آن را در تیراژ بالایی چاپ وپخش کردند به طوری که با کامیون های بزرگ در منطقه قطیف و احساء در میان شیعیان به رایگان توزیع کردند و همین کتاب در سال ۱۳۸۰ در یک صد هزار تیراژ چاپ و آن را در کشور کویت توزیع کردند که یکی از معتمدین آن جا نامه ای به پادشاه کویت نوشت وگفت :اگر این کتابها توزیع شود کویت به لبنان دیگری مبدل خواهد شد.[۱۷۷] همانطوری که ذکر شد کتاب دیگری به نام «جاء دورالمجوس» (زمانه مجوسیان آمد) را شخصی به نام عبد الله محمد قریب مصری نوشته است که در این کتاب منظور از مجوس ایرانیان هستند ودر این کتاب آمده است که انقلاب امام خمینی مجوسی وغیر اسلامی است . آنها عربی بودن را مساوی با اسلام میدانند و بعد ادامه می­دهد :« این انقلاب کسروی است ومحمدی نیست».آنها شیعیان را پیروان کسروی می­دانند (کسروی یک دیگر اندیش منحرف با عقاید موهوم بود که خودش با عقا ئدش به درک واصل شد).[۱۷۸] وهمین طور کتاب های تهاجمی دیگری نوشته شده وبلا فاصله به فارسی ترجمه وبه حاجیان فارسی زبان هدیه می شود. در ماهنامه خبری شیعیان جهان به نقل از آیت الله نوری همدانی آمده است : «وهابیت به منظور براندازی شیعیان وتضعیف عقاید آنان پنج هزار کتاب در نقد شیعه منتشر کر ده است ودر مو سم حج سال ۱۳۸۱ بیش از یک میلیون نسخه کتاب بر ضد شیعه میان حجاج توزیع کرده است».[۱۷۹]
۱۱- در انحصار قرار دادن مراکز انتشاراتی و کتابخانه­ای
هر کشوری که متشکل از مذاهب مختلف و قومیت های گونا گون باشد باید تمام آنها جهت پیشرفت و شکوفایی وکشف حقائق ،از حقوق اسلامی و شهروندی خویش بر خوردار بوده تا بتوانند ازادانه ابراز نظرو تبادل افکار نمایند زیرا قبضه کردن گروهی خاصی ومحروم کردن دیگران، دور از عدالت اجتماعی ودستورات اسلامی و حقوق بین المللی است.در کشور عربستان فعلی متأسفانه این امر رعایت نشده وتمام مراکز انتشاراتی ورسانه­ای منحصرا دراختیار گروه حاکم (وهابیون) قرار دارند ودیگران در ازنزوا ومحرومیت قرار گرفته اند بطوریکه حتی حق هرگونه تحقیق وپژوهش که به نفع جریان حاکم نباشد ممنوع و حتی مجرم شناخته می شود واز این طریق عقاید و اندیشه های دیگران را تضعیف وعقاید وهابیت را تبلیغ می نمایند. عباس جعفری می­گوید:« حکّام وهابی آل سعود تمام امکاناتی را که از استخراج بی حد وحساب نفت به دست می آید در راه تبلیغ حکومت استبدادی سعودی وآئین منحرف وهابیت بهره می گیرند. مهمترین مراکز فرهنگی ورسانه ای (رادیو، تلویزیون و مطبوعات) تلاش در معرفی نظام حکومتی آل سعود و آیین وهابیت به عنوان بهترین تشکیلات اداری و مذهب مورد علاقه مردم و هماهنگ با قرآن وسنت نبوی است» وی می افزاید: « هر گونه تحقیق وپژوهشی که با این بر نامه ها همسو باشد، تهیه، تنظیم، منتشر ، نگهداری وتبلیغ می شود وهر گونه تحقیق وتالیفی که موافق با مذهب دیگران (به ویژه مذهب تشیع امامیه) باشد انحراف از دین وبدعت وکفر معرفی ومردم را از نزدیک شدن به آن منع می کنند»[۱۸۰] در این قسمت برخی از آن مراکز انحصاری بطور اختصار آورده می شود:
الف )کتابخانه ها
درکشور وهابی نشین عربستان کتابخانه­ های زیادی با ارقام بالای ازکتب وجود دارد اما متأ سفانه وهابیت ازاین کتاب خانه ها استفاده انحصاری می کنند اما وقتی مراجعین از کتابخانه های شیعه باز دید می کنند کتب اصلی ودسته اول سایر فرق مسلمین حتی وهابیت به وفور به چشم می خورد وبدون هیچ محدودیتی در اختیار همگان قرار می گیرد اما اگر یک مُراجع شیعی ویا یک محقق در باره شیعه پژوهشی داشته باشد وبه این کتاب خانه ها مراجعه کند کتب ومنابع اصلی ودسته اول شیعی را پیدا نخواهد کرد و یا اگر پیدا شود به صورت تحریف شده وناقص خوا هد بود .علی محمدی آشنانی در کتاب شناخت عربستان به برخی از این کتابخانه ها اشاره ای دارد و چنین می نگارد : تعداد کتابخانه های عمومی عربستان در سال ۱۴۱۰ به ۶۰ عدد افزایش یافت و در حال حاضر بیش از یک میلیون جلد کتاب در­این کتابخانه ­ها موجود است. مهمترین کتابخانه های عربستان عبارتنداز:
۱- کتابخانۀ شورای انگلیس: درسال ۱۹۷۰ تأسیس شد و دارای ۹۰۰۰ جلد کتاب و ۵۹ مجلۀ دوره­ای است
۲٫ کتابخانۀ فرهنگی.
۳٫ کتابخانۀ انجمن ادارۀ عمومی : در سال ۱۹۶۲ تأسیس گردید و دارای۰۵۰/۷۷۰/۱جلد کتاب عربی و انگلیسی ، ۶۶۹ مجلۀ دوره ای و ۹۵۱ نشریۀ دولتی است .
۴٫ کتابخانۀ دانشگاه اسلامی : در مدینۀ منوره ، در سال ۱۹۶۱ تأسیس شد ودارای ۰۰۰/۳۳۴ جلد کتاب، ۲۶۰۰۰ ، ۸۹۷ پایان نامه ، اسلاید و میکروفیلم است
۵٫ کتابخانۀ عمومی ملک عبدالعزیز : در سال ۱۹۸۵ تأسیس شد ودارای ۰۶۸/۱۳۹ جلد کتاب [عربی] ۲۹۳/۲۲ جلد کتاب [اساسًا انگلیسی] ۸۷۲ مجلۀ ادواری [عربی و غیر عربی] و دارای مجموعه ای از کتب تاریخی و کتب کمیاب مرجع می باشد.
۶٫ کتابخانۀ دانشگاه ملک سعود : این کتابخانه دارای ۱ میلیون جلد کتاب ،۳۰۰۰ نشریۀ ادواری، ۸۶۰۰۰ نشریۀ دولتی و تعداد زیادی کتب خطی کمیاب و مرجع است . و یک واحد مرکزی با ۱۴ واحد فرعی دارد که سه واحد آن مخصوص دانشجویان دختر است . استفادۀ عموم از آن ، به شرط ارائۀ معرفی نامه آزاد می باشد. در این کتابخانه تعدادی کتب ایرانی نیز موجود است که اکثراً کتب شعر عمر خیام ، رودکی، سعدی و حافظ می باشد
۷٫ کتابخانۀ الحرم [مکه] با ۶۰۰۰ جلد کتاب .
۸٫ کتابخانۀ مدرسه الحدیث [مکه].
۹٫ کتابخانۀ اوقاف مدینه : کتابخانۀ عارف حکمت ۶۰۰۰ جلد کتاب ، و کتابخانۀ محمودیه ۲۰۰۰ قرآن
۱۰٫کتابخانۀ ملی ملک فیصل : در سال ۱۹۶۸ تأسیس شد و دارای ۰۰۰/۳۷ جلد کتاب به زبان عربی، انگلیسی و فرانسه است.
۱۱٫ کتابخانۀ ملی ملک فهد : عملیات ساختمان سازی این کتابخانه در سال ۱۴۰۶ هـ. ق. آغاز و با صرف مبلغ ۸ میلیون ریال سعودی در سال ۱۴۰۹ هـ. ق. به پایان رسید . مساحت کتابخانۀ یاد شده ۵۸ هزار متر مربع است که شامل ۳۰ هزار متر مربع پارک و فضای سبز و ۲۸ هزار متر مربع بنای سه طبقه می باشد.

 

مدیر سایت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *