علمی : استقلال دادرس در حقوق ایران- قسمت ۷

علمی :
استقلال دادرس در حقوق ایران- قسمت ۷

رـ کم فروغی روح اجتهاد در دادرسان
در روزگار پیامبر، خلفای راشدین، نخستین و دومین دوره از روند دادرسی بر پایه ی دریافت و برداشت قاضی از منابع نخستین حقوق اسلام ـ قرآن و سنت انجام می گرفت. به سخن دیگر، اجتهاد قاضی در پرداخت رای او راهگشا بود از سال ۱۳۲ ق تا ۱۷۰ ق که روزگار خلافت سفَاح ، منصور، مهدی و هادی عبَاسی را در برمی گیرد، دادرسانی نامی و زبانزد مانند شریک، ابن ابی لیلی و ابن شبرمه ظاهر شدند که بر اساس نگرش و اجتهاد خویش به دادرسی می پرداختند.
گفتار دوم :عصر مغول و ایلخانان
پس از حمله خانمان سوز چنگیز، نظام شرع و فقه اسلام موقوف شدو مساجد و مدارس و دارالقضاها به اصطبل ستوران تبدیل شد و ائمه فقه و قضا و مدرسان و طلاب علم کشته شدند. مغول که با شیوه دادرسی شرعی آشنایی نداشتند و مخصوصاً بعضی احکام اسلامی همچون ذبح شرعی را آزار رساندن به حیوانات اهلی تلقَی می کردند، با اساس شریعت اسلام در افتادند و یهودیان و ترسایان را که به مثابه اهل ذمَه قرن ها در نظام شرع از تصَدی مقام قضایی محروم بودند، برکشیدند و به قاعده ی « دشمنِ دشمن ما دوستِ ماست»؛ به اقلیت های مذهبی نامسلمان بیشتر اعتماد کردند. این وضع به ویژه پس از سقوط خلافت عباسی در ۶۵۶ ق به دست هلاکو و هدایت خواجه نصیرطوسی شدت گرفت و بعضی از امیران مغول، آیین بودایی و بعضی آیین عیسوی پذیرفتند و خلاصه با اسلام اهل سنت، که خلیفگان عباسی مظهر آن شده بودند، دشمنی آغاز کردند. چنان که به دستور ارغون هیچ مسلمانی حق نداشت به سمت کارمند دیوان و کاتب دربار استخدام شود. و «یاسا»ی چنگیزی را که متَخذ از حقوق نامدوّن قوم مغول بود، بر کلیه ی سرزمین های مغلوب تحمیل کردند.
غازان خان که به کیش اسلام درآمد، در نظام یاسای چنگیزی تجدیدنظر نمود و با صدور پنج یرلیغ (فرمان)، سازمان و آیین دادرسی را اصلاح کرد.
گفتار سوم :عصر مشروطه و پهلوی
پس از تشکیل مجلس شورای ملی و آغاز نهضت قانون نویسی، قدم های بلندی برای وضع قوانین مربوط به عدلیه براشته شد. در مجلس دوره ی اول به دلیل مشکلاتی که بر سر راه وضع قوانین حقوقی وجود داشت، قانونی در خصوص عدلیه به تصویب نرسید. در مجلس دوره ی دوّم، به ابتکار میرزاحسن خان مشیرالدوله (پیرنیا)، وزیر وقت عدلیه مقرر گردید که قوانین مربوط به عدلیه پس از تصویب کمیسیون عدلیه مجلس شورای ملی قوت اجرایی بیابد. اولین قانونی که بدین ترنیب تصویب شد، قانون اصول تشکیلات عدلیه بود که تحول عظیمی در سازمان کهنه و فرسوده محاکم ایجاد کرد و عدلیه ایران دارای درجات محاکم: صلح، ابتدایی، استیناف و دیوان تمیز گردید
قاضی عنصر اصلی دستگاه قضایی است و استقلال قاضی به این معنی است که او مقید به اجرای قانون باشد و این وظیفه را بدون نگرانی و ترس انجام دهد و هیچ مقامی نتواند به خاطر رای عادلانه ای که قاضی داده است، امتیازات او را سلب کند یا تقلیل بدهد. (متین دفتری،احمد، آیین دادرسی مدنی، جلد ۱: ص ۴۱).
الف) سلب استقلال قضات
در متمم قانون اساسی مشروطه، به جز اصول ۲۷ و ۲۸ که استقلال قوه قضائیه در بین سایر قوا را تضمین می کرد اصول ۸۱ و ۸۲ آن بیانگر استقلال قاضی بود. استقلال قاضی به این معنی است که قاضی در مقام قضاوت تحت هیچ گونه اعمال فشار، تهدید و تطمیع از طریق عزل، تبدیل شغل و تغییر محل ماموریت قرار نگیرد. به عبارت دیگر استقلال قاضی به این معنی است که قاضی آزادانه و در حد فهم و دانش خود به استنباط از قانون بپردازد و قضاوت کند و به دلیل مسائل شغلی و معیشتی در این مسیر به بیراهه نرود.
در دوره ی رضاخان این استقلال از قضات سلب شد و حتی گفته شده است که انگیزه اصلی از تغییرات دستگاه قضایی در این دوره، سلب این استقلال بود.
موضوع سلب استقلال قضات در دوره رضاخان، از جمله مواردی بود که منتقدین نظام قضایی عهد رضاخان بعد از شهریور ۱۳۲۰ به آن توجه کردند. برای مثال، در یکصد و هجدهمین جلسه مجلس دوازدهم در تاریخ ۱ مهر ۱۳۲۰، علی دشتی که این بار به عنوان مخالف و منتقد رژیم رضاشاه به نطق پرداخت. چنین گفت: « یک نکته ای است که تقاضا می کنم آقای وزیر دادگستری توجه کامل بفرمایند و آن موضوع استقلال قضات است که وزرای عدلیه در قاضی اعمال نفوذ می کردند و باید الآن قانونی به مجلس بیاید که قاضی را نه مجلس، نه شاه و نه وزیر، هیچکس نتواند تغییر بدهد. در نتیجه ی همین تسلطی که وزارت عدلیه بر قضات داشت توانستند هم بر املاک مردم هم بر حقوق مردم، هم بر همه چیز مردم مسلط شوند…».
سلب استقلال قضات به چند طریق صورت می گرفت:
ب) تغییر و تبدیل قضات
هرچند به موجب اصل ۲۷ متمم قانون اساسی، قوه قضائیه یکی از قوای سه گانه تلقی گردید، ولی چنانکه بارها اشاره کردیم، برخلاف دو قوه دیگر، مدیریت کلان این قوه استقلال نداشت و وزیر دادگستری که عضو قوه مجریه بود در راس این، قوه قرار داشت. با وجود این، آنچه مایه امیدواری بود و می توانست استقلال و اقتدار قوه قضائیه را تضمین نماید، وجود دو اصل ۸۱ و ۸۲ متمم قانون اساسی بود. اصل ۸۱ اشعار می داشت:
« هیچ حاکم محکمه را نمی توان از شغل خود موقتاً یا دائماً بدون محاکمه و ثبوت تقصیر تغییر داد مگر اینکه خودش استعفا بدهد.» و اصل ۸۲ مقرر می داشت: « تبدیل ماموریت حاکم محکمه عدلیه ممکن نمی شود مگر به رضای خود او».
معنی مختصر این دو اصل این بود که بعد از استخدام، هیچ مقامی نمی توانست قاضی را معلق یا عزل کند

منبع فایل کامل این پایان نامه این سایت pipaf.ir است

، مگر اینکه در محکمه صالح محکوم شود. همچنین تبدیل سمت قضایی به اداری و یا تغییر محل ماموریت او بدون رضایتش ممنوع بود. حکم این دو اصل، مامورین قضایی را از سایر مستخدمین دولت متمایز می کرد و فلسفه آن ایجاد امنیت و مصونیت شغلی برای قضات بود؛ تا با تهدید به عزل و تعلیق و یا تغییر و تبدیل مقام آنها، استقلال آنها در قضاوت خدشه دار نگردد. بعد از مشروطه، این دو اصل تا حدودی حافظ استقلال قضات بود تا اینکه داور عدلیه را منحل کرد و متعاقب آن قضات عدلیه نیز بلاتکلیف شدند. بعد از تشکیل دادگستری نوین، بعضی از قضات عزل شدند یا پست آنها تغییر و تبدیل یافت و حتی در سال های بعد نیز هر چند از گاهی عده ای از قضات برخلاف قانون و به تشخیص وزیر عدلیه منتظر خدمت شدند.
رضاخان تا زمانی که قدرتش تثبیت نشده بود از عدلیه حمایت می کرد و حتی در سال های نخست برای جلب نظر عمومی، عدلیه با قاطعیت و سرعت بیشتری کارها را پیش می برد، ولی بعد از آنکه پایه های سلطنت او استحکام یافت دیگر به عدلیه دنیاپسند و جلب رضایت خاطر عموم نیازی نبود؛ در نتیجه به تضعیف و مداخله در امور عدلیه پرداخت.
رضاشاه در بعضی از پرونده ها دخالت می کرد و دستورهایی صادر می کرد. اگر هم صراحتاً دستوری نمی داد، زیردستان او به فراست، خواست و اراده ملوکانه را کشف می کردند.
کمبود قاضی یکی از مشکلات گریبانگیر عدلیه بود. به ویژه در دوره ی رضاخان، با بسط تشکیلات قضایی، این کمبود محسوس تر بود. داور در بدو امر بسیاری از قضات را به بهانه اینکه پیر هستند از دادگستری اخراج کرد. در نتیجه در سالهای نخست این دوره، دادگستری با یک بحران مواجه گردید. این امر سبب شد که داور در آغاز عده ای را که هیچ آشنایی با حرفه قضاوت نداشتند و حتی فاقد معلومات قضایی بودند به کتر دعوت کند
در دوره ی مصدق اقداماتی برای کسب استقلال و منزلت قاضی در دستگاه حکومت صورت گرفت. مهم ترین اقدام، تصویب لایحه ایجاد شورای عالی قضایی بود. بعد از کودتا با وجود تمام اقداماتی که برای الغای اصلاحات مصدق صورت گرفت، در لایحه اصلاح قسمتی از قانون اصول تشکیلات دادگستری و استخدام قضات مصوب ۱۴ اسفند ۱۳۳۳ شورای عالی قضایی به قوت خود باقی ماند این شورا مرکب بود از رئیس و دادستان دیوان کشور، چهار نفر از روسای شعب دیوان کشور که با رای مخفی هیئت عمومی برای مدت دو سال انتخاب می شدند، رئیس کل دادگاه استان مرکز و مدیر کل اداری وزارت دادگستری که سمت دبیر هیئت را عهده دار بود (ماده ۱۶ لایحه مزبور). وظایف شورا عبارت بود از: پیشنهاد تبدیل شغل یا محل ماموریت قضایی محاکم یا تبدیل پایه اداری به قضایی، انتخاب قضات محاکم و کارمندان قضایی و تعیین تعداد محاکم در هر حوزه و تغییرمقّر دادگاه و قبول مستخدمین جدید قضایی، تغییر دادستان کل کشور پس از پیشنهاد وزیر دادگستری، رسیدگی به سوء شهرت یا رفتار و اعمال منافی حیثیت و شئون قضایی و یا انحرافات سیاسی مضرّه ( مواد ۱۷ الی ۲۴).
بدین ترتیب شورای عالی قضایی که مرکّب از عالی ترین مقامات قضایی بود و با توجه به اختیارات و صلاحیت هایی که داشت می توانست هویت و استقلال مطلوبی به دستگاه قضایی اعطا کند.
شورای عالی مزبور به موجب متمم قانون سازمان دادگستری مصوب ۱۷ شهریور ۱۳۳۵ حذف شد و وضعیت به حالت سابق بازگشت. به این ترتیب اموری از قبیل: کم و زیاد کردن تعداد دادگاهها، انتخاب روسا و اعضای شعب دیوان عالی کشور و اختیار افزایش شعب دیوان عالی، نصب و تغییر دادستان ها، انتخاب کلیه قضات محاکم و کارمندان قضایی و تعیین تعداد محاکم در هر حوزه و تغییر مقرّ دادگاه ها، تقاضای تعقیب قاضی متخلف، اظهار نظر در مورد سوء رفتار و اعمال منافی حیثیت و شئون قضایی مامورین قضایی، انتخاب روسا و مستشاران شعب دیوان عالی، در اختیار وزیر دادگستری قرار گرفت( مواد ۱۸،۲۱،۲۳،۲۴،۲۵،۲۷،۳۲ اصلاحی).
ج) نقض استقلال معنوی
سلب استقلال معنوی به این معنی است که گاهی بدون آنکه رسماَ و به موجب دستور مقامات مافوق تغییر و تبدیل و یا نقل و انتقالی در شغل یک قاضی صورت بگیرد و استقلال یک قاضی به خطر بیفتد، از طریق اعمال نفوذ توسط مقامات و ارکان قدرت، جریان رسیدگی تحت تاثیر قرار می گیرد و قاضی رسیدگی کننده در تصمیم گیری خود اراده آزاد ندارند.
اعمال نفوذ در جریان امور قضایی ممکن است از طرف مقامات مختلف صورت بگیرد، قاضی عنصر اصلی دستگاه قضایی است و استقلال قاضی به این معنی است که او مقید به اجرای قانون باشد و این وظیفه را بدون نگرانی و ترس انجام دهد و هیچ مقامی نتواند به خاطر رای عادلانه ای که قاضی داده است، امتیازات او را سلب کند یا تقلیل بدهد
بعد دیگر نقض استقلال قضات و دستگاه قضایی اعمال فشار، نفوذ و ورود سیاست در قضاوت بود که ما آن را نقض استقلال معنوی می نامیم. نقض استقلال دستگاه قضایی و قضات محدود به نارساییها و اشکالات قانونی که از آن سخن گفتیم نیست، زیرا چه بسا ممکن است استقلال قوه قضائیه و امنیت شغلی قضات مورد تصریح قوانین قرار بگیرد ولی به دلیل بافت سیاسی و مناسبات ناسالم اداری در دستگاه حکومت و سیاست زدگی دستگاه قضایی چنان اعمال فشار و نفوذی متوجه قوًه قضائیه و قضات گردد که از قوانین و مقررات راجع به استقلال قوًه قضائیه و قضات جز پوسته ای خشک و بی روح باقی نماند.
همیشه نمی توان به عبارت زیبا و آراسته ی قانون بسنده کرد بلکه میزان پایبندی و رعایت قوانین است که مبنا و معیار قضاوت می باشد.
استقلال معنوی قوًه قض
ائیه، متاثر از نوع حکومت و اندیشه ی زمامداران در پاسداری از حقوق و آزادی های مردم و رعایت موازین عدالت و شرافت شغلی قضات، مناسبات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی حاکم بر جامعه می باشد. جامعه ایران در سال های بعد از کودتا نوعی نظام سیاسی را تجربه کرد که در آن حقوق و آزادی های شهروندان قربانی امیال و مطامع طبقه حاکم شد. در تعامل بین طبقات قدرتمند و برخوردار با طبقات ضعیف جامعه، عدالت مفهوم خود را از دست داد و در مناسبات اداری، رابطه بر ضابطه حاکم گشت. فساد در تمام شئون جامعه ریشه دواند و به تدریج بر استبداد پیشی گرفت.
بدیهی است که در چنین فضایی دستگاه قضایی نیز در معرض اعمال نفوذها، فشارها و سوءاستفاده ها قرار می گیرد.
اعمال نفوذ در دادگستری در طول این دوره به قدری واضح و روشن بود که در گفتار مقامات و دست اندارکاران بارها بر قطع فشار و جلوگیری از اعمال نفوذ در دستگاه قضایی تصریح شده است.
اعمال نفوذ در دستگاه قضایی ابعاد گسترده ای داشت. استفاده مغرضانه از حربه های خشن قانونی به وسیله مقامات مافوق علیه قضات، از قبیل: تعلیق و انفصال از خدمت قضایی، محاکمات اداری و انتظامی به دلایل واهی و به استناد گزارش های مغرضانه، عزل و نصب مقامات قضایی، فشارهای سیاسی و مطبوعاتی، اتهامات سیاسی و گرفتارکننده، پرونده سازی و پاپوش سازی علیه مقامات و قضاتی که از شرافت و استقلال ذاتی برخوردار بودند و بالاخره تهدید و تطمیع کسانی که به طرق مذکور به دام نمی افتادند.
این گونه اعمال نفوذها حد و مرز مشخصی نداشت. از دادگاه بخش تا دیوان عالی کشور و از دیوان کیفر تا دادگاه نظامی، از امور مدنی تا امور کیفری، همگی در حد و اندازه ی خود در معرض اعمال نفوذ و دخالت قرار داشتند. دخالت کنندگان و اصحاب نفوذ در دادگستری کسانی بودند که از قدرت مقام و ثروت برخوردار بودند. بنابراین مامورین امنیه و نظامی و ساواکی… تا خوانین و فئودال های صاحب ثروت و مکنت… وزیر دادگستری تا نخست وزیر و… درباریان و در راس همه ی آنها مقام سلطنت از اعمال نفوذ و دخالت در امور قضایی مضایقه نداشتند.
روند سیاسی شدن دستگاه قضاوت در پانزده سال آخر سلطنت پهلوی شدت بیشتری یافت و با تحکیم پایه های سلطنت مطلقه، شاه بعد از سال ۱۳۴۲ انتظار داشت دستگاه قضایی همچون سایر دستگاه های اداری تسلیم خواسته های هیئت حاکمه باشد. به همین دلیل بعد از سال ۱۳۴۲ و در دوران وزارت دکتر باقر عاملی پاکسازی گسترده ای در دستگاه قضایی صورت گرفت. با وجود این، شاه متوجه شد که علی رغم این پاکسازی بعضی قضات زیر بار توصیه های دربار نمی روند، در نتیجه، برکناری وزیر دادگستری به امیرعباس هویدا نخست وزیر وقت تکلیف شد.
گفتار چهارم: بعد از انقلاب اسلامی سال ۵۷
پس از پیروزی انقلاب اسلامی با توجه به اهمیت منصب قضاوت، قوانین متعددی در رابطه با قضات به تصویب رسید. اصل ۱۶۳ قانون اساسی مقرر می‌دارد: «صفات و شرایط قاضی بر طبق موازین فقهی به وسیله قانون مشخص می‌شود.» در همین راستا، به موجب ماده واحده‌ی قانون شرایط انتخاب قضات دادگستری مصوب ۱۴/۱۲/۱۳۶۱ و اصلاحات بعدی چنین مقرر شده‌است: »قضات باید واجد شرایط ایمان،‌عدالت و تعهد عملی به موازین اسلامی و وفاداری به نظام جمهوری اسلامی ایران،‌طهارت مولد، تابعیت ایران،‌صحت مزاج، توانایی انجام کار و عدم اعتیاد به مواد مخدر باشند.»

مدیر سایت