• by admin3
  • آذر 7, 1397
  • 0 Comments

منابع تحقیق درباره عبدالفتاح، ساختار قدرت، حکومت قانون

از جامعه مصر را بسیج و به سمت هدف مطلوب، یعنی خلاصی از رژیم مبارک و سپس، مراحل آتی خیزش سوق دهد. (پورسعید، 1392: 275)
قدرت‌گیری اخوان در پی تحولات اخیر مصر، معلول تلاش‌ها و سازماندهی‌های خستگیناپذیر این جنبش در سال‌های قبل است. اخوان در طول این سال‌ها، با برنامه‌ریزی مستمر توانست در لایه‌های مختلف طبقات جامعه مصر نفوذ و به نشر تعالیم و اعتقادات خود بپردازد. مجموعه عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه مصر، به همراه نتیجه عملکرد خاورمیانه‌ای آمریکا (به عنوان عامل کاتالیزور ) و حمایت‌های بی‌حدوحصر واشنگتن از سیاست‌های رژیم صهیونیستی، شرایطی را به وجود آورد که جنبش اخوان توانست با بسیج منابع، مردم را به صحنه دعوت و آن را تا حصول نتیجه مورد نظر، مقتدرانه مدیریت نماید. اگرچه در شرایط فعلی، سایر نیروهای غیرمذهبی مصر از جمله قبطی‌ها و سکولارها نیز فعال و به دنبال اهداف و سیاست‌های خود هستند اما اخوان با فراخواندن عمومی توانست ثمره تلاش‌های خود در کادرسازی فراگیر و تشکیلاتی و اعتقادی عمل کردن را در انتخابات ریاست جمهوری 2012، کسب نماید و در عمل نشان دهد نیروی تاثیرگذار صحنه سیاسی مصر است.
مهم‌ترین محک برای سنجش این گروه در ساختار قدرت در مصر جدید، انتخابات پارلمانی این کشور می‌باشد که بر اساس آن، اخوان‌المسلمین و احزاب هم پیمان، 47 درصد کرسی‌ها و حزب سلفی‌النور بیش از 23 درصد کرسی‌ها را به خود اختصاص دادند. یعنی حزب‌های اسلام‌گرا بیش از 70 درصد رای آوردند. (سایت آفتاب، 1390) ترکیب کرسی‌های اولین پارلمان پس از سرنگونی حسنی مبارک که پارلمان انقلاب معروف است حاکی از آن است اسلام‌گرایان به رهبری اخوانی‌ها (حزب آزادی-عدالت) پیروز شده‌اند.
یک سال پس از به قدرت رسیدن اخوان‌المسلمین در مصر، فریادهای خشم و اعتراض مردم در میدان “التحریر” بار دیگر صحنه سیاسی این کشور را عوض کرد. زمزمه‌های “انقلاب دوم”یا جنبش تمرد آنقدر قوی بود که مرسی را به سرنوشت مبارک دچار کرد. رئیس جمهوری که اصرار داشت تا اخوانی و سلفی بودن خود را همواره آشکارا نشان دهد، بیش از یک سال در قدرت دوام نیاورد و با کودتای ارتش برکنار شد. انحصارگرایی، تلاش برای حذف مخالفان و مصادره انقلاب مردمی، تقابل با سایر گروه‌های سیاسی و مذهبی و غیره، اشتباهاتی است که سران اخوان‌المسلمین باید در زندان، به آن‌ها فکر کنند. دادگاه جنایی مصر در یک اقدام غیرمنتظره در 29 آوریل 2014(9اردیبهشت1393) حکم اعدام720 نفر از رهبران اعضای اخوان‌المسلمین از جمله محمد بدیع رهبر اخوان‌المسلمین و دیگر مخالفان کودتای مصر را صادر کرد و490 نفر نیز به حبس ابد محکوم شدند. هر چند که اکٍثر کارشناسان معتقدند احتمال اجرائی شدن این احکام ضعیف است. اما صدور چنین احکام جنونآمیزی با هدف ایجاد رعب و وحشت درمیان باقی‌ماندگان سایر گرو های اسلام‌گرا صورت گرفته که خروجی آن رهبر کودتاچیان یعنی ژنرال عبدالفتاح السیسی در انتخابات چند هفته آینده (5 و6 خرداد1393) ریاست جمهوری است. (کیهان، 9/2/1393)
به عقیده والرین اشتاین، برکناری پرزیدنت محمد مرسی به دست ارتش مصر کودتا نبود. کسی نمی‌تواند علیه خودش به کودتا دست بزند. آن‌چه رخ داد صرفاً این بود که ارتش روش اداره‌ی خود را تغییر داد. مدت زمانی کوتاه، ارتش اجازه داده بود که اخوان‌المسلمین پاره‌ای تصمیمات محدود دولتی را در اختیار داشته باشند. وقتی نظامیان رفته‌رفته دریافتند که اقدامات دولت مرسی شاید به افزایش چشمگیر قدرت اخوان‌المسلمین به زیان ارتش مصر بینجامد، ژنرال عبدالفتاح السیسی تصمیم گرفت که دیگر بس است و بی‌رحمانه دست به عمل زد تا قدرت متعارف ارتش را افزایش دهد. (اشتاین، 2013)
5 ـ 10: عوامل سقوط مرسی و آینده اسلامگرایان در مصر
1- وجود مشکلات و بحران‌های اقتصادی و معیشتی(بیکاری، تورم، فقر وغیره) و عدم بهبود وضعیت مردم بعد از یک سال با وجود وعده‌های دولت.
2- حاکمیت بسته مرسی و انحصار مناصب و مقامات دولتی در گروه اخوان و حذف سایر گروه‌ها و جریانات انقلابی دیگر.
3- مرسی در سیاست‌های منطقه‌ای نیز چندان موفق نبود. انتظار این بود که حداقل سفارت رژیم صهیونیستی در قاهره را بسته و از نفوذ عربستان و قطر در مصر بکاهد. همچنین می‌بایست سیاست‌های منعطف‌تری را در قبال فلسطین و مردم مظلوم غزه داشته باشد، از جمله: گشودن گذرگاه رفح و عدم تخریب و مسدود کردن تونل‌های زیرزمینی حماس و مقاومت در باریکه غزه.
4- اشتباه دیگر مرسی، میدان دادن به گروه‌های سلفی و افراطی بود که سبب دامن زدن به نزاع شیعه و سنی و حمایت از تندروی‌های سلفیون تکفیری در مصر گردید. اقدام سلفی‌های تندور در به شهادت رساندن شیخ حسن شحاته و اهانت به جنازه وی، نماد بارز قدرت‌یابی سلفی‌ها در مصر است که در سایه تساهل و تسامح مرسی به وجود آمده است.
5- فارغ از این عوامل ریشه‌ای، در روزهای اخیر روند دخالت‌های مستقیم در برکناری مرسی شدّت گرفت و تماس‌ها و رفت و آمده‌ای سفیر و وزیر دفاع آمریکا با فرماندهان عالی نظامی مصر جهت فراهم کردن مقدمات برکناری مرسی افزایش یافت.
از بین این عوامل در یک جمعبندی می‌توان گفت؛ عمده‌ترین دلیل شکست مرسی پس از یک سال عملکرد اشتباه، انحصاری، ضعیف و بی‌برنامه او بوده که فرصت را به عوامل دیگر از جمله بازماندگان رژیم سابق، احزاب مخالف و عوامل خارجی از جمله آمریکا داده و موجبات سقوط خود و جریان متبوعش را فراهم کرد.
آینده پیش روی مصر
با شکست دولت مرسی می‌توان گفت یکی دیگر از فرصتی تاریخی که پس از 8 دهه نصیب جریان اسلام‌گرای مصر شده بود، از دست رفت. این موضوع نشان داد که نظامیان در مصر همچنان محور قدرت را در دست دارند. با این که ارتش در انقلاب سال گذشته با مردم همراهی نمود، اما این همراهی را به حساب کاهش قدرت نظامیان نمی‌توان گذاشت. در دوران بعد از مبارک ارتش هوشمندانه منافعی را دنبال می‌کند که برخاسته از مثلث رؤسای ارتش، بازماندگان رژیم مبارک و آمریکا است. ارتش خود را با مردم درگیر نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کنند دولت منتخب را رودرروی مردم قرار دهد و با دست مردم دولت قانونی را ساقط کرده و تیر آخر را بر پیکری که مردم مرگش را می‌خواهند وارد نماید. می‌توان گفت سقوط دولت مرسی به این معناست که دیگر هیچ رئیس جمهوری در مصر از ناحیه نظامیان احساس امنیت و ثبات نخواهند کرد و مسأله دیگر این که اگر هر گروهی چند روز میدان التحریر را اشغال کند و نظر مثبت نظامیان را جلب کند حکومت از آن او بوده و حکومت قانونی مستقر سقوط خواهد کرد. موضوعی که در سطح کلان، کشور مصر را با بیثباتی مواجه می‌کند و احتمال کشیده شدن به سوی جنگ داخلی و فرقه‌ای را افزایش می‌دهد و در نهایت تنها کسی که از این وضعیت سود می‌برد، آمریکا و رژیم صهیونیستی است. البته نباید فراموش کرد که نهضت بیداری اسلامی همچنان در مصر زنده است و در بین آحاد جامعه مصر در جریان است. به نظر می‌رسد بعد از مرسی نفوذ آمریکا و عربستان در مصر افزایش یابد، اما مسلما مصر به دوران قبل از مرسی و زمان مبارک باز نخواهد گشت و با دورانی از ناآرامی مواجه خواهد بود و در این شرایط هنر جریان‌های اسلامی است که بتوانند حیات سیاسی خود را همچنان حفظ کرده و بخش‌هایی از قدرت را به دست گیرند. (سایت بصیرت، 1392)
سرانجام عدول از محورها و آرمانهای انقلاب مردمی مصر این شد که ژنرال السیسی فرمانده کودتای علیه دولت مرسی رسماً قدرت را در این کشور به دست بگیرد.
السیسی در پنج و شش و هفت خرداد ماه 1393برای تصدی ریاست جمهوری مصر با حمدین صباحی چپگرا رقابت کرد و با کسب 91/96 درصد آرا (23 میلیون و 780 هزار و 104 رأی) رئیس جمهور مصر شد. در این انتخابات 28 میلیون نفر از واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند و این یعنی السیسی رئیس جمهور اقلیت مردم است و بیش از 50 درصد مردم به وی رأی ندادند. (روزنامه کیهان، 19/3/ 93)
اخوانالمسلمین به عنوان بزرگترین حزب و گروه اسلامگرا در مصر انتخابات ریاست جمهوری مصر را نامشروع میداند گروه انصار بیتالمقدس به تازگی بیانیهای منتشر کرده بود و در آن از آغاز یک جنگ میان ایمان و کفر و حضور فعال این گروه در جنگ یاد شده، خبر داد. انصار بیتالمقدس در تاریخ 25 جولای سال 2012 انفجار خط لوله انتقال گاز از مصر به اسرائیل در سینا را بر عهده گرفت. (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 16/3/93)
از سوی دیگر عبدالفتاح السیسی در اولین سخنرانی خود پس از پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری مصر، با دادن وعدههایی گفت: مصر هرگز به عقب بر نمیگردد. وی خواستار همکاری همگان به دور از درگیری و اختلاف برای آرام کردن جوانان و به کارگیری آنها در آینده شد.
وی با اشاره به احتمال بازگشت اوضاع به قبل از انقلاب ژانویه گفت: “می دانیم نگرانی هایی دربارهی بازگشت به گذشته وجود دارد. اما باید بگویم این امر هرگز رخ نخواهد داد و بازگشتی به عقب ندارد، بلکه به جلو پیشرفت خواهیم کرد و ما وقتی برای اختلاف و درگیری نداریم و آغوش خود را برای مشارکت همگان در سازندگی کشور باز خواهیم کرد.”(همان)
به نظر میرسد با توجه به دستگیری و محاکمه گسترده گروه اخوانالمسلمین که از قدرت نفوذ فراوانی در جامعه مذهبی مصر برخوردار میباشند و همچنین گروه جوانان انقلابی یا ثوره الشباب که کارگردان اصلی تظاهرات علیه حسنی مبارک بود و بعد از کنار رفتن مبارک بسیاری از نیروهای آن توسط نظامیان مصر دستگیر شدند. مبارزه این دو گروه نیرومند با دولت السیسی مشکلات متعددی برای وی ایجاد خواهند کرد. (همشهری آنلاین، 1393)
با توجه به تقابل طرفداران اخوانالمسلمین با سیاستهای سرکوبگرانه نظامیان مصر، باید شاهد روزهای پرتنشی در مصر بود. چرا که السیسی در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری بارها تأکید کرده بود که اخوانالمسلمین در آینده مصر جایی نخواهد داشت. (روزنامه کیهان، همان)
فصل ششم
بیداری اسلامی : لیبی
6 ـ 1: مقدمه
پس از اینکه جرقه‌های انقلاب از تونس به مصر و حسنی مبارک را همچون زینالعابدین بنعلی به ” موزه دیکتاتورها” در عربستان سعودی فرستاد، این پرسش همواره مطرح می‌شد که پس از تونس و مصر کدام دیکتاتور، کاندیدای اول سقوط و فرار خواهد شد و مردم چه کشوری در خاورمیانه عربی برای درمان سرطان دیکتاتوری از دیگری پیشی خواهند گرفت. (پوینده، 1390: 28) کشور لیبی برای یکی از معدود دفعات، اعتراضات سراسری پس از کودتای 1969 سرهنگ قذافی را به معنای کامل آن تجربه کرد. آتش اعتراض که از تونس زبانه کشید، پس از مصر و یمن، دامن لیبی را گرفت. اما در این کشور، نه مانند تونس و مصر به سرعت به تغییر حکومت انجامید و نه مانند یمن و بحرین در سطح مناقشات جدی داخلی باقی ماند. روزهای خشم در لیبی با سرعتی حداکثری به یک جنگ تمام عیار، و پس از آن به مناقشه‌ای بینالمللی بدل شد.
6 ـ 2:
وضعیت و موقعیت لیبی
کشور لیبی در نیمکره شمالی و شرقی، در شمال قاره آفریقا و در کنار دریای مدیترانه واقع گردیده و با کشورهای مصر از شرق، الجزیره و تونس در غرب، سودان در جنوب شرق و نیجر و چاد در جنوب همجوار می‌باشد. (لیبی بلاگفا، 1389) پایتخت لیبی، شهر طِرابلُس است. طرابلس را که در شمال غربی لیبی بر کرانه دریای مدیترانه واقع شده در سده هفتم پیش از میلاد فینیقی‌ها ساخته‌اند. نام طرابلس گونه عربی‌شده واژه یونانی تریپولیس به معنی “سه‌شهر” است.
کشور لیبی با مساحتی در حدود 00/800/1 کیلومتر مربع چهارمین کشور پهناور قاره آفریقا و هفدهمین کشور پهناور جهان است. 7/1 میلیون نفر از جمعیت 4/6 میلیون نفری لیبی در پایتخت این کشور، طرابلس، زندگی

  منابع مقاله با موضوع ۶۱۱)، لنگرودی،، معدوم"، "بیع

دیدگاهتان را بنویسید