• by 92
  • مرداد 12, 1397
  • 0 Comments

قوانین درمعنا درمانی چگونه پیاده سازی میشود؟

قوانین درمعنا درمانی

  فرانکل سه قانون بنیادی را درمعنادرمانی مطرح می کند

1-معنا درزندگی وجود دارد و آن را می توان جستجو و کشف کرد؛ اما انسان نمی تواند معنا را به دلخواه بوجود آورد و آن را درافکارش بسازد. انسان جستجو کننده معنا است و نه بوجودآورنده آن.

2-معنا وسیله ای برای کامروایی انگیزه ها ویا دستاویزی برای رسیدن به هدف نیست.تحقق معنا خود هدف است.

3-علت بیماری ها و اختلالات روانی بی معنایی زندگی است. کار و فعالیت زیاد باعث بیماری روانی نمی شود، بلکه علت بیماری بی معنا بودن زندگی است.

فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت رو به رو می شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم، رشد کنیم، بالغ شویم و از خود فراتر رویم. فرانکل در آشویتس و در بند نازی ها با تمام وجود به این نتیجه رسیده بودکه: رنج هر زمانی معنایی دارد، وقتی تو خودت آدم دیگری بشوی. زیر ضربه های چکش سرنوشت و آتش گداخته رنج، زندگی شکل می گیرد.

در معنادرمانی صحبت ار آزادی روح انسان می شود. انسان تحت نفوذ قوانین جبری قرار نگرفته است. انسان حق این انتخاب را دارد که در برابر موقعیتی که قرار می گیرد چه نگرشی برگزیند؟ تصمیم گیری به انسان واگذار شده است. هیچ عاملی این قدرت را ندارد که تعیین کند انسان در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر، چگونه فکر کند و چگونه رفتار نماید. انسان همیشه مسئول اعمال و گفتار خود خواهد بود.

 

 

    

ب) نظریه معنی درمانی ویکتور فرانکل

ریشه های معنا درمانی به نوعی به کارهای آلفرد آدلر برمی گردد. آدلر اولین روانشناسی است که در مورد معنا در زندگی به بحث پرداخت. او در سال 1931 کتاب معنای زندگی را نوشت.ویکتور فرانکل رهبر اصلی معنی درمانی و رولومی[1] از بزرگان وجودگرایی به خاطر وارد کردن این مبحث به روانشناسی نسبت به آدلر ابراز دین کرده اند.

(  فرانکل، به نقل از علیزاده،1383 ) در مورد آدلر می گوید:« آنچه او به دست آورد و انجام داد کمتر از یک جریان کپرنیکی نبود بلکه بالاتر بود. او را می توان اندیشمندی وجودی و پیشگام جنبش وجودی-روانپزشکی به شمار آورد».

به هر حال ریشه معنادرمانی به کوشش های اولیه فرانکل برای یافتن معنا در زندگی خودش برمی گردد. فرانکل در رابطه با سنین جوانی اش می گوید:« من مجبور بودم از میان جهنمی از ناامیدی که در ارتباط با یک بی معنایی آشکار در زندگی ام حاصل شده بود عبور کنم. مجبور بودم از میان نهایت پوچی در زندگی بگذرم تا اینکه نهایتا توانستم به یک رشد خوبی در رابطه با مصونیت از پوچی برسم و درنتیجه توانستم معنادرمانی را توسعه دهم(بهفر،1384 ).

معنا درمانی روشی از رویکرد وجودی است که زمینه ی فلسفی و نظری عالی برای کار گروهی فراهم می آورد. معنادرمانی می تواند ساختار مفهومی را برای کمک به مراجعان جهت چالش با یافتن معنی در زندگی شان آماده کند(کوری، 1995،  نقل از پورابراهیم،1385 ).

معنادرمانی از لحاظ محتوا کاملا شبیه تحلیل وجودی کلاسیک است، اما فرانکل در درمان، برای معنا جایگاه مهمتری قائل است. در حالی که تحلیل وجودی به نوعی درمان متکی است که شباهت زیادی به روان کاوی دارد، معنادرمانی از نظرشکل، به درمان های کوتاهی چون درمان آدلری نزدیک تر است. معنادرمانگران گر چه اغلب به صورت صمیمانه و مقبول درباره ی موضوعات فلسفی بحث می کنند،  برای این که درمان جو را متقاعد سازند که نگرشی آگاهانه تر و مسئولانه تر نسبت به خلاء وجودی زندگی خود اختیار کند، به شیوه های مختلف او را مواجهه می دهند، به او تذکر می دهند و برایش دلیل و برهان می آورند. نوشته های مربوط به درمان(فرانکل، 1963، 1967) نشان می دهند که فنون درمانی، علاوه بر مواجهه دادن ها و تعبیرها، به مقدار زیاد به قانع سازی و استدلال نیز متکی هستند. به نظر می رسد که معنادرمانی نوعی هشیاری افزایی باشد که به ترکیب پس خوراند شخصی و آموزش قانع سازی در قالب فلسفه وجودی متکی است(پروچاسکا[2]و  نورکراس،1957، ترجمه سیدمحمدی،1383).

اصول و روش درمانی فرانکل را لوگوتراپی[3] تشکیل می دهد، لوگوتراپی روشی است که در آن بیمار در جهتی راهنمایی می شود که معنی زندگی خود را بیابد، بنابراین اصول لوگوتراپی تلاش برای یافتن معنی در زندگی است که اساسی ترین نیروی محرکه هر فرد در دوران زندگی اوست. به طور کلی انسان در این دیدگاه،  انسان واحدی است که دارای سه جنبه یا بعد بدنی(فیزیکی)، ذهنی(روانی) و معنوی می باشد، دو جنبه اول در ارتباط تنگاتنگ قرار دارند و مجموعا² روان-تن را تشکیل می دهند و عواملی ارثی و فطری مثل سائق های ذاتی را شامل   می شوند. روانکاوی فروید، آدلر و یونگ[4] در درک این ابعاد کمک شایان توجهی کرده اند، بخصوص در بعد روانی آن لکن جنبه معنوی را که یک بعد مشخص انسان است نادیده گرفته- اند.

لوگوتراپی در واقع بر بعد سوم انسان یعنی جنبه معنوی تاکید می کند. بعد معنوی اولین خصوصیت از سه خصوصیت انسان است که او را از سایر حیوانات متمایز می کند واز وجود آن، وجدان، عشق و زیباشناسی مایه می گیرند، دومین خصوصیت وجود انسان آزادی است، اگر چه او از شرایطی که درآن زندگی  می کند، آزاد نمی باشد، اما در این که در مقابل آنها چه موضعی بگیرد آزاد است.آزادی انسان نه تنها به مفهوم رها شدن  از چیزی است بلکه در تعلق داشتن به چیزی دیگر می باشد و این حالت به گفته فرانکل مسئولیت انسان را تشکیل می دهد، انسان از نظر این مکتب، درمقابل خودش، وجدانش و خدایش مسئول است(دژکام،1366).

معناجویی در این مکتب بسیار مورد تاکید است. این معناجویی نیرویی متضاد با لذت جویی که روانکاوی فروید بر آن استوار است و همچنین قدرت طلبی مورد تاکید آدلر می باشد.   فرانکل معتقد است که انسان قادر است و می تواند به خاطر ایده ها و ارزش هایش زندگی کند و یا در این راه جان ببازد. معنی خواهی انسان ممکن است با ناکامی مواجه گردد که لوگوتراپی آن را ناکامی وجودی می نامد. واژه وجود به سه صورت به کار برده می شود که عبارتند از:

1- خود وجود(بویژه حالات وجودی انسان)

2- معنای وجود

3-  معنی خواهی( کوشش برای یافتن معنای واقعی در زندگی شخصی).

   پیشنهادهایی برای جستجوی معنا

چگونه انسان می تواند معنای زندگی را پیدا کند؟ فرانکل معتقد است که انسان سالم و بالغ، انسان از خود فرارونده است.انسان کامل بودن،  یعنی به چیزی فرا سوی خود پیوستن.انسان در نهایت زمانی می تواند خود را متحول کند که یک معنا رادر زندگی خود تحقق بخشد. فرانکل برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه را پیشنهاد می کند:

1- اگر انسان چیزی خلق کند، زندگی اش می تواند با معنا باشد، در اینجا انسان از خود سئوال می کند: من برای چه زنده هستم؟

2-انسان معنا را درشیوه تجربه کردن زندگی، یاکسی رادوست داشتن، می بیند.در اینجا انسان از خود می پرسد:من برای چه کسی زنده هستم؟

3-  انسان معنا رادر هنگامه ی غوطه وری در مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج برمی گزینیم.در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو           می شویم.(یک بیماری غیر قابل علاج، مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده و …) دراین جاست که زندگی می تواند معنادار شود.در این جا انسان از خود می پرسد: چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟(برامر[5]،1984).

ناکامی وجودی می تواند سبب ظهور نوروزها گردد. برای نوروزها در لوگوتراپی واژه نئوژنیک[6] یا اندیشه زاد بکار برده می شود که با نوع دیگر یعنی نوروزهای روانزاد یا سایکوژنیک[7] متفاوت است. علت وجود و ظهور نوروزهای نئوژنیک، کشمکش و تعارض بین سائق ها و غرایز نیست بلکه حاصل برخورد ارزشهاست، به تعبیر دیگر تعارضات اخلاقی و یا مشکلات روحانی علت اصلی این دسته از نورزهاست.

لوگوتراپی به جای اینکه به تعقیب عوامل و ریشه های ناخودآگاه مسائل فردی در ارتباط با غرایز و سائق ها بپردازد، با مسائل روحانی فرد بطور صادقانه و خستگی ناپذیر برخورد می کند. وظیفه لوگوتراپی این است که بیمار را در یافتن معنا در زندگی، اندیشه های پنهانی وجود و معنای نهفته در آن یاری دهد.در لوگوتراپی انسان به عنوان موجودی ناشناخته می باشد که توجه ویژه ای به یافتن معنی در زندگی و شکوفایی ارزش ها دارد(دژکام،1366).

  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

باید در نظر داشت که تلاش انسان در راه جستن معنا و ارزش وجودی او در زندگی همیشه موجب تعادل نیست و ممکن است تنش زا باشد، اما همین تنش لازم و جزء لاینفک بهداشت روان است. فرانکل می گوید: من به جرئت می گویم که در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن معنای وجودی خود درزندگی یاری رساند. در اردوگاه کار اجباری نازی ها این نکته بخوبی  به اثبات رسید که همه کسانی که تصور می کردند که کار یا وظیفه ای در انتظارشان است شانس بیشتری برای زنده ماندن داشتند. فرانکل می گوید: وقتی مرا به اردوگاه بردند دست نویس کتابی را که برای چاپ آماده می کردم و به همراه داشتم را از من گرفتند، میل بی حد من برای بازنویسی دوباره مطالب آن معنایی شد که سختی های اسارت را راحت تر تحمل کنم واز آن محیط خشونت بار اردوگاه جان سالم به در بردم، پس بهداشت روانی مستلزم اندازه ای از تنش است، تنش بین آنچه که بدان دست یافته و آنچه که باید بدان تحقق بخشید.

این تنش لازمه زندگی انسان است،آنچه انسان لازم دارد تعادل و بی تنشی نیست، بلکه کوششی است که در راه رسیدن به هدفی شایسته درگیر می شود. پذیرفتن مسئولیت امری است که لوگوتراپی قاطعانه بر آن تاکید دارد و در این جهت گام بر می دارد و سعی دارد بیمار را با این نگرش «چنان زندگی کن گویی بار دومی است که بدنیا آمده ای و اینک در حال انجام خطاهایی هستی که درزندگی نخست مرتکب شده بودی» آگاه سازد(فرانکل، 1967 ترجمه صالحیان و میلانی، 1387).

اضطراب 

اضطراب از مبارزه و نبرد شخصی یک فرد برای زنده و باقی ماندن ناشی می شود، که باید به عنوان یک بخش اجتناب ناپذیر وضعیت انسان تلقی شود(کوری،1990). برای می (1977) و دیگر وجودگرایان، اضطراب مفهوم گسترده ای دارد. می[8] دو نوع اضطراب را مطرح  می کند: اضطراب بهنجار و اضطراب روان رنجورانه.

یکی از زیر مجموعه های مهم اضطراب بهنجار که بسیار مورد توجه روان درمانگران وجودی است،اضطراب وجودی[9] می باشد. با این که این اضطراب دارای تظاهرات جسمی است ولی از وجود ریشه می گیرد. انسان ها باید با دنیای اطراف خویش مواجه شوند، نیروهای پیش بینی نشده را تحمل بکنند و به طور کلی جای خود را در دنیا بیابند(شارف، 2000 ترجمه فیروزبخت،1381).

اضطراب وجودی ، می تواند محرکی برای رشد فعالیت های ما باشد تا به طور افزایشی از آزادی مان و پیامدهای پذیرش یا رد آن آزادی آگاه شویم. در حقیقت زمانی که تصمیم        می گیریم تا برای ترمیم و بازسازی زندگی مان در گیر شویم، اضطراب همراه با آن می تواند علامتی باشد که نشان گر آمادگی ما برای تغییر شخصی است. اگر ما بیاموزیم تا به پیام های هوشمندانه اضطراب گوش فرا دهیم می توانیم گام های ضروری را برای تغییر صحیح زندگی مان برداریم(کوری،1990).

بر طبق نظر می (1981، نقل از کوری،1990) آزادی و اضطراب دو روی یک سکه هستند، اضطراب هیجان همراه با تولید یک عقیده جدید است. بنابراین هنگامی که ما از آزادی خود برای حرکت از یک امر شناخته شده به سمت یک امر ناشناخته استفاده می کنیم اضطراب ایجاد می شود. صرف نظر از ترس، بسیاری از ما می کوشیم تا از رفتن به سمت موفعیت های          نا شناخته اجتناب کنیم، همان طوری که می،  نیز تاکید کرده است ما فقط با از دست کشیدن از آزادی مان می توانیم از اضطراب فرار کنیم؟

روبرویی با اضطراب وجودی مستلزم نگریستن به زندگی به عنوان یک پیشرفت می باشد تا این که بخواهیم پشت امنیتی که به نظر می رسد محافظت کننده باشد مخفی شویم. اضطراب می تواند به سمت انرژی مورد نیاز برای تجربه کردن خطر و رفتار جدید تبدیل شود. هم زمان با افزایش تجارب جدیدتر وجود و رضایت بخش، اضطراب نیز کاهش می یابد(کوری، 1990).

لوگوتراپی وظیفه دارد مسئولیت پذیری را در فرد بیدار کند. از این رو وظیفه را بر عهده بیمار می گذارد که خود انتخاب کند. لوگوتراپی با در نظر گرفتن گذرایی هستی و وجود انسانی به جای بدبینی و انزوا، انسان را به تلاش و فعالیت فرا می خواند. در یافتن علت واقعی نوروزها، به غیر ازعوامل اساسی بنیادی چه جسمی وچه روانی، مکانیزم های بازخوردی نظیر اضطراب پیش بین را یک عامل مهم واصلی بیماری زا می داند.

این علامت و نشانه باعث ترس معینی می شود واین خود نشانه را برمی انگیزد و نشانه نیز دگر بار به نوبه خود ترس را تقویت می کند.در حالات وسواسی نیز همین دور تسلسل و تداوم زنخیره ای مشاهده می شود ولی وقتی بیمار، ستیز با وسواس را متوقف می کند و با تکیه بر روش قصد متضاد یا شوخ طبعی و تمسخر با آن مواجهه می گردد، حلقه معیوب و دور تسلسل زیان آور شکسته می شود و نشانه ها کاهش می یابد و رفته رفته ضعیف شده و سرانجام از بین می رود.

در این مکتب انسان موجودی است که در نهایت خود سرنوشت خود را بدست می گیرد، انسان تنها زندگی نمی کند بلکه در هر لحظه تصمیم می گیرد و اراده می کند که این لحظه چگونه باشد ودر لحظه ای دیگر چگونه باشد. بر مبنای همین اصول است که هر انسانی آزادی این را دارد که در هر لحظه تغییر کند و یکی از جنبه ها و ویژگی های وجودی انسان همان ظرفیت او برای چیره شدن بر شرایط و فراتر رفتن از آنها است.

یک بیمار روان پریش غیر قابل درمان ممکن است کارایی و مفید بودن خود را از دست داده باشد اما هنوز  شان و مقام انسانی او  باقی است، پزشکی که هنوز نقش خود را یک تکنسین می داند،  باید اذعان کند که بیمارش را چیزی نمی بیند مگر یک ماشین، در حالی که  بیمار او انسانی است در پشت پرده مرض انسان. انسان شئ در میان اشیاء دیگر نیست، بلکه موجودی است در نهایت خودمختار و برگزیننده. انسان هر دو گزینه استعداد و توان را در درون خود دارد و این که چگونه شکوفا شود بیشتر به تصمیم او بستگی دارد تا شرایط و اوضاع و احوالی که در آن قرار گرفته است. انسان از دیدگاه فرانکل از یک رو همان موجودی است که اتاق گاز و کوره های آدم سوزی را ساخته واز سوی دیگر موجودی است که با جرأت و با یاد خدا و خواندن دعا به کوره های آدم سوزی پا نهاده است(فرانکل،1967).

   شولای(2002) عنوان می کند که معنادرمانی با چهار پیام به انسان ها کمک می کند؛ 1. ما معنوی هستیم(این بعد، نوش داروی معنادرمانی است. قدرت مبارزه جویی روح انسان در اینجا فعال شده و برموقعیت های جاری زندگی غلبه می کند تا تغییر مطلوبی که شفابخش و زندگی بخش است را ایجاد نماید. پیام معنادرمانی این است که ما معنوی هستیم، کافی است آنچه را در ما آرمیده، فرابخوانیم)، 2. ما منحصر به فردیم( بدین معنی که همیشه، موقعیت ها و فرصت هایی هست که یکتایی خود را تجربه کنیم در روابط بین فردی، در خلاقیت و امثال آن)، 3. ما، خود تعالی بخشی را تمرین می کنیم( از رهگذر متعالی کردن محدودیت های پیشین، تقلایی به سوی هدف و تعامل با سایر موجودات انسانی را آغاز می کنیم و از این طریق معنای زندگی خود را تحقق می بخشیم) و 4. ما می توانیم نگرش خود را تغییر دهیم( هنگامی که با رنج گریزناپذیر مواجه می شویم و قادر به تغییر دادن موقعیت نیستیم، قادریم زاویه دید خود را تغییر دهیم). ما در اتخاذ موضع نسبت به موقعیت تغییر ناپذیر، آزادیم، یعنی شجاعانه طرز تلقی و برخورد با موقعیت را، بر موقعیت تحمیل می کنیم. از طرفی، لوکاس(1979) از طریق کار برد سیستم ارزشی افراد، اثربخشی لوگوتراپی را نشان داد. او سیستم ارزش ها را به دو دسته سیستم ارزشی هرمی( ساختار ارزش های این سیستم مانند هرم است که قوی ترین ارزش ها در رأس هرم قرار می گیرند. اگر شخصی با این سیستم ارزشی، دچار بحران یا رکودی شود به طوری که نتواند ارزش های خود را محقق گرداند، دچار یأس، ناامیدی و …خواهد شد) و سیستم ارزشی موازی( این سیستم سالم ترین سیستم ارزشی در درازمدت می باشد. در اینجا افراد از چندین ارزش برخوردارند. اگر نتوانند به یک ارزش، جامعه عمل بپوشانند، ناامید نمی شوند زیرا آنها می توانند ارزش موازی دیگری را برای زندگی و تصمیم گیری بر اساس آن برگزینند) تقسیم کرد و در راستای درمان، پس از تشخیص سیستم ارزشی افراد، آنها را به سوی برخورداری از سیستم ارزشی موازی سوق می دهد. کرونباخ(1973) نیز با ابداع معنا تحلیل گری گروهی که در آن بر فعالیت های عینی برای برانگیختن درک افراد از معنا و مقصود زندگیشان تاکید می گردد، نشان داد شرکت کنندگان در معنا تحلیل گری لزوما² بیمار روانی نمی باشند. کرونباخ برای پیشروی در مسیری به منظور جستجوی معانی زندگی، شیوه هایی عینی و مرحله به مرحله را پیشنهاد  می نماید.

  اوقات فراغت و اثرات مثبت ان در زندگی

 

      مداخله درمانی در نظریه معنا درمانی

گر چه فرانکل به طور منظم از روش های درمانی خود لیستی ارائه نداده است، اما روش های مختلفی به صورت پراکنده در نوشته های او آمده است. تکنیک ها و روش های درمانی معنادرمانی به چهار گروه تقسسیم می شوند که شامل : روش های افزایش آگاهی وجودی، تکنیک قصد متضاد[10]، تکنیک بازتاب زدایی[11] و روحانیت پزشکی[12] است.توضیح دادن، ضرب المثل های پیشنهادی، به کار گیری تشبیهات،چشم اندازهای وسیع در موردمنابع معنا،پیدا کردن معانی زندگی از طریق روش آموزشی سقراطی،آموزش اهمیت قبول مسئولیت برای معنا، کمک به مراجعان تا به وجدانشان گوش کنند و پرسش از مراجعان درباره معناها جزء روشهای افزایش آگاهی وجودی هستند.

قصد متضاد برای ترس از عرق کردن، ترس از لرزش دست، برای وسواسهای چک کردن و شمارش مثال های از کاربرد این تکنیک بشمار می آید.عدم بازتاب در مقابل خویشتن نگری زیاد درباره مسایل جنسی، خویشتن نگری زیاد درباره بلعیدن هم جزء تکنیک های بازتاب زدایی به شمار می آیند. کار با یک جوان اسکیزوفرنی هم یک مثال کلیدی برای استفاده از تکنیک روحانیت پزشکی است(بهفر،1384 و سروری،1383). 

      

    آموزش اهمیت قبول مسئولیت برای معنا

فرانکل این کار را به شکل کمک به مراجعان برای رسیدن به سطح فعالیت بهتری در زندگی می بیند. به نظر او زندگی هرگز وتحت هیچ شرایطی از داشتن معنی خالی نیست. مراجعان باید همیشه مسئولیت یافتن معنای قرار گرفتن در موقعیت خاص راقبول کنند. معنادرمانی به مراجعان یاد می دهد که زندگی خود رامانند یک امتحان ببینند. به مراجعان توضیح داده می شود که نه تنها مسئول کارهای خود هستند،بلکه باید آنچه را که خداوند برایشان مقدر ساخته انجام دهند(بهفر،1384 و سروری،1383).

 

 

        کمک به مراجعان برای گوش دادن به ندای وجدان

فرانکل اغلب می گوید که معنا را باید پیدا کرد. نمی توان آن را به کسی عرضه کرد. ضمیر ناخودآگاه راهنمای مراجعان در جستجوی معنا بشمار می رود. مراجعان باید به ندای وجدانشان گوش فرا دهند. اگر چه درمانگران نمی توانند برای مراجعان هدف تعیین کنند، اما می توانند نمونه های متنوعی از تعهد خود در جستجوی معنا را ارائه دهند.

 

        پرسش از مراجعان درباره معناها

درمانگرها می توانند از مراجعان خود درباره ی توانمندی های ارزنده شان پرسیده و آنها رادر یافتن پاسخ کمک کنند. همچنین می توانند از مراجعان خواست معنای نهفته در روابط و رنجهایشان را جستجو کنند(بهفر،1384 و سروری،1383).

     چشم اندازهای وسیع در مورد منابع معنا

معنادرمانگران می توانند به مراجعان کمک کنند تا دیدگاههای وسیعتری از منابع معنا در زندگی خود بدست آورند. فرانکل(1955) در کار با مراجعی که زندگی از دیدگاه او پوچ و       بی هدف است و این وضعیت تنها با یافتن شغلی مانند پزشکی یا پرستاری برطرف می شود این روش درمانی را بکار برد. فرانکل به او کمک کرد تا دریابد موضوعی که می تواند فرصت کسب موفقیت را برایش فراهم کند، یافتن شغل نیست بلکه نحوه ی انجام دادن کار مهم است. او در زندگی خصوصی اش فرصتی یافت تا معنای زندگی اش را در وجود مادر یا همسرش بیابد.

   ایجاد معنی زندگی از طریق روش آموزش سقراطی

فرانکل(1988) مثال مراجعی را مطرح می کند که از زودگذر بودن زندگی رنج می برد. فرانکل از این زن خواست تا مردی را پیدا کند تا موفقیت هایش را ستایش کند و مراجع از پزشک خانواده نام برد. سپس با استفاده از یک سری پرسش فرانکل زن را به این حقیقت رساند که با این که دکتر فوت کرده و بسیاری از بیماران خدمات وی را فراموش کرده اند، باز هم برای زندگی او ثمربخش است.

 

 

   

 استخراج معنا از طریق نمایش

فرانکل مثالی از استخراج معنا از طریق لوگودرام[13] یا نمایش مطرح می کند که در یک درمان گروهی صورت گرفت. زنی که پس از اقدام به خودکشی در کلینیک فرانکل بستری شده بود، پسر یازده ساله اش را از دست داده و با پسر بزرگترش که فلج بود زندگی می کرد. فرانکل در ابتدا از زن دیگری در گروه خواست تا تصور کند 80 ساله است و به زندگی گذشته ی خود در بچگی فکر کند در حالی که از موفقیت مالی و پرستیژ اجتماعی خوبی برخوردار بوده است او بلافاصله گفت که زندگی اش هیچ هدفی نداشته است. فرانکل سپس از مادر کودک فلج خواست تا همین شرایط را برای خود فرض کند و او دریافت که زندگی بسیار پر معنایی داشته است چرا که بهترین شرایط ممکن را برای فرزند خود فراهم آورده است.

  پیشنهاد معنا

معنادرمانگرها می توانند پیشنهاداتی در خصوص معنای موقعیت های مختلف زندگی ارائه دهند. فرانکل به مثال پزشک مسن و بسیار افسرده ای اشاره می کند که نمی توانست بر اندوه از دست دادن همسر عزیزش که دو سال پیش فوت کرده بود غلبه کند. فرانکل در ابتدا از او خواست تا تصور کند اگر او زودتر فوت کرده بود چه اتفاقی می افتاد. دکتر پاسخ داد همسرم رنج بسیاری می برد. فرانکل فوری پاسخ داد: « می بینید دکتر این رنج بر همسرتان تحمیل نشده و این شما هستید که او را از این زجر رها ساخته اید و البته لازمه اش این است که این تنهایی و غم از دست دادن او را تحمل کنید»(بهفر، 1384 و سروری، 1383).

   تجزیه و تحلیل رویا

معنادرمانگرها می توانند با کار بر روی رویاهای مراجعان آنها را به ضمیر هشیارشان نزدیک کنند. فرانکل(1975) مثالی از زنی را مطرح می کند که خواب دیده بود همراه لباس های چرک گربه را در داخل ماشین لباسشویی انداخته و بعد که برای گرفتن لباس های خود برگشته گربه را مرده پیدا کرده بود. اطرافیان به او گفته بودند که گربه سمبل فرزند و لباس کثیف نشانه شایعاتی است که در مورد زندگی عاشقانه دخترش وجود دارد. که مادر او نیز در این مورد مشکوک بود. فرانکل خواب او را هشداری دانست تا مادر باعث آزار دخترش یا دیگران  نشود تا در نتیجه آنها را از دست ندهد. معنادرمانگران مذهبی هم ممکن است رؤیا ها را طوری تفسیر کنند تا آنچه در ضمیر ناخودآگاه است به خودآگاه افراد بکشند. فرانکل معتقد است بسیاری از افراد، مذهبی بودن خود را بعلت ویژگی های خاص نهفته در افکار مذهبی سرکوب یا انکار می- کنند.

توضیح دادن

توضیح این نکته که محدودیت ها به وجود انسان معنی می بخشد، از وظایف معنا درمانگران است. معنادرمانگران به مراجعان آموزش می دهند تا یاد بگیرند که محدودیت های موجود در قوانین اجتماعی به زندگی انسان معنا و مفهوم می دهد نه اینکه معنی زندگی را از انسان      می گیرد.

    به کارگیری تشبیهات

مراجعان می توانند زندگی شان را مثل عکس های متحرک تصور کنند که به تندی حرکت می کنند. بدین ترتیب، زندگی برگشت ناپذیری به خانه آورده می شود که گفته می شود آنها  نه تنها چیزی را نمی توانند جدا کنند بلکه هیچ چیز نمی تواند بازنگری و تغییر داده شود. مراجعان می توانند خودشان را به عنوان مجسمه سازانی تصور کنند که زمان محدودی برای کامل کردن کارهای هنری شان دارند. اما نمی دانند چه موقع ضرب الاجل خواهد بود. در جلسات درمانی این استعارات شرح داده می شوند(بهفر، 1384 و سروری، 1383).

  محاسن روش تدریس یادگیری در حد تسلط

 

    قصد متضاد(متناقض)

استفاده از این روش برای درمان کوتاه مدت بیماران مبتلا به انواع فوبیا[14] (ترس) و وسواس فکری توصیه می شود. از بیماران در قصد متضاد خواسته می شود آنچه را برایشان ترسناک است به درستی و دقیق توضیح دهند. در مرحله بعد ترس بیمار با یک آرزوی متناقض با آن جایگزین شده که باعث می شود از اهمیت ترس کاسته شود. همچنین قصد متضاد بر حس شوخ طبعی بیمار تاکید دارد و آن را ابزاری جهت کاهش وابستگی به بیماری می داند که فرد با خندیدن به آن می رسد(فرانکل، 1955).

 

  

   

 

         کاربرد معنادرمانی درسالمندان

حرکت از اساس نظری لوگوتراپی بسمت کاربرد این رویکرد برای سالمندان به درمانگری که در ابتدا شخص و زندگیش را بشناسد و از آن آگاهی کسب کند، احتیاج خواهد داشت. مانند بیشتر رویکردهای درمانی، معنی درمانی به یک پیوند همدلانه با گوش دادن به مراجع نیاز دارد. سه ناحیه تحقیق برای کشف معنی مهم هستند. ابتدا ارزش های فردی را  باید نام برد.  برای شخصی که مهربانی ارزش است، معنا می تواند از طریق دریافت و یا دادن مهربانی حاصل شود.اگر فردی برای کار سخت ارزش قائل نیست و یا برای اشخاصی که معنا را در کار سخت پیدا می کنند ارجی قائل نمی شود، پس روشن است که آنها قصد ندارند که معنا را در این نوع فعالیتها پیدا کنند(کیمبل، 2000).

میسین[15](2005) مشاهده کرد: سالمند یا انتخاب نمی کند ویا اجازه کار به او داده نمی شود. بنابراین ممکن است  لازم شود که او تحقق ارزش های خلاق را کنار بگذارد،  ولی او هنوز فرصت دارد که معنا را در تجارب زیبا ویا روابط عاشقانه پیدا کند. اگر به علت تنهایی و بیماری هر دو امکان پذیر نیست. هنوز وجود دارد چیزی که فرانکل بعنوان بالاترین ارزش در نظر می گیرد و آن عمیق ترین معنای قابل دسترس برای یک سالمند، آزادی انتخاب پاسخش به این چالش است. چگونگی روبرو شدن شخص با رنجش می تواند بالاترین ارزشی باشد که به زندگیش معنی می دهد.

بنظر فرانکل(1984) ارزش ها بوسیله سنتها منتقل می شوند. به نظر او سنتها در جوامع مدرن روبه نابودی هستند. او اصرار می کند: فقط ارزش هایی که ممکن است  بعنوان معناهای جهانی تعریف شوند، با زوال سنتها می توانند باقی بماند. در حالی که فرانکل اهمیت ارزش ها را توصیف نمی کند، به نظر او آنها در بسیاری از انسان ها مفقود گشته اند.

فرانکل ادعا می کند: شخص ممکن است بگوید غریزه ها توسط ژن ها و ارزش ها توسط سنتها منتقل می شوند اما معناها بی نظیر هستند، یک موضوع کشف شخصی هستند؛ آنها باید توسط شخص جستجو و پیدا شوند و چنین کشفی از معناها ممکن خواهد بود،  حتی اگر همه ارزش های جهانی ناپدید شوند؛ بطور خلاصه «ارزش ها مرده هستند و معناها زنده»  .بنا براین فرانکل احساس می کند که معنا  می تواند توسط شخص کشف شود، حتی اگر او نتواند ارزش هایش را تشخیص دهد.

به عنوان یک درمانگر، آشنایی بیشتر با افراد مسن باعث خواهد شد که او هم ارزش های بحث شده و هم انتحاب هایی را که انجام داده،  بهتر بشناسد و دنبال نماید. انتخاب های انجام شده بوسیله افراد، بازتابی از ناحیه دوم لوگوتراپی، جای که متفاوت ازسایر رویکردهاست(میسین،2005).

فرانکل می نویسد: مانند پدیده های انسانی، آزادی ، کاملا انسانی است. آزادی انسان، آزادی دارای حد و مرز است.انسان از شرایط آزاد نیست اما او آزاد است در مقابل آنها بایستد.شرایط کاملا او را محدود نمی کند. با وجود محدودیت ها او می تواند فراتر رود و یا تسلیم شرایط شود، او ممکن است بر همه شرایط غلبه کند و وارد بعد انسانی شود. سرانجام انسان محکوم شرایط نیست که او را مجبور کند، بلکه این شرایط هستند که محکوم تصمیم گیری او هستند.

به عنوان یک درمانگر به بحث مراجع راجع به زندگیش گوش کنید،آن می تواند روشن کند که، تصمیم گیری او در پاسخ به حوادث و شرایط زندگیش،  فراتراز انتخاب او بوده یا نه. کمک به مراجع برای درک این انتخاب ها، ممکن است به آنها کمک کند تا بتوانند اکنون انتخاب- های داشته باشند که موجب شود آنها کنترل بیشتری بر معنای آینده خود داشته باشند(کیمبل[16]، 2000).

رکر و ونگ [17](2004) خاطرنشان می سازند که: شور و هیجان فعالیت های انتخاب شده، دلهره کار سخت و لذت موفقیت، هیجان و خشنودی از درگیر شدن برای درک و فهم روابط و تجربه های شخصی زیادی که به پرده نقش دار زندگی،رنگ، شکل و غنا می بخشد، مواد خامی برای معنای حاضر هستند. ما معنا را خلق می کنیم از طریق انتخاب ها و اعمالی که انجام می- دهیم. اما ما همچنین می توانیم معنا را از طریق حوادثی که هر روز در راه مان اتفاق می افتد کشف کنیم.

تکنیک های که با مراجعان سالمند می توانیم از آنها استفاده کنیم شامل:گفتگوی سقراطی، بازتاب زدایی، قصد متضاد و استفاده از بذله گویی و شوخی است. هر یک از این تکنیک ها برای کمک به افراد مسن،  برای دیدن یک راه جدید بررسی مشکلات و یا صدمات زندگیشان، بمنظور کشف معنی است. آن مهم که اشخاص مسن قادر باشند دریابند معنی را حتی در افرادی که قبلا با آنها بوده و اکنون در بین آنها نیست و یا در بیماری لا علاجی که از آن رنج می برند(کیمبل،2000). 

   ج )روان درمانی ومشاوره گروهی

انسان موجودی اجتماعی است واعمال ورفتارهای او متأثر از آداب ورسوم وقوانین اجتماعی است. انسان بدون تعلق به گروه ، احساس امنیت نمی کند و به تنهایی برای استفاده از طبیعت به منظور ارضای نیازهایش ، توان کافی ندارد (شفیع آبادی ، 1381) .

ریشه های روان درمانی گروهی ، در اعماق تاریخ بشر نهفته است. انسان ، از بدو تولد در گروه زندگی کرده است وبیشتر اعمال خود را از قبیل کار وعبادت به صورت گروهی انجام داده است. انسان ، به عنوان یک موجود اجتماعی ، به تعلق ، مورد قبول واقع شدن ، ارزش یافتن و مورد طلب و خواست بودن محتاج است. اگر این نیازها برآورده نشود ، انسان بیمار می شود. به عبارت دیگر ، سلامت عمومی انسان ، وابسته به روابط گروهی است. گروه های درمانی ، وقتی برای انسان ضرورت پیدا می کنند که گروه های طبیعی موجود در زندگی او از برآوردن نیازهایش عاجز باشد (ثنایی ، 1374) .

مسمر[18]که در پیدایش وگسترش گروه درمانی سهم به سزایی داشت ، به وجود نیروی مرموز مغناطیس حیوانی در بدن انسان معتقد بود و برای اولین بار با استفاده از تلقین ، بیماران روانی را به صورت گروهی درمان کرد. اولین کوشش ها در زمینه گروه درمانی به وسیله پراتز [19] انجام گرفت. او در سال 1905 میلادی از روش گروهی برای آموزش دستورات بهداشتی به معلولین در یکی از بیمارستان های شهر بوستون استفاده کرد ( شفیع آبادی،1381) .

مورنو [20] ، یکی از با نفوذترین افراد در زمینه روان درمانی گروهی است . وی درسال 1931میلادی ، واژه ی ” گروه درمانی ” ودر سال 1932 میلادی واژه ی ” روان درمانی گروهی ” را ارائه داد . مورنو ضمن مخالفت با رفتارگرایی وروانکاوی ، تحلیل های فروید [21] راکافی ندانست واز روش نمایش روانی واجتماعی در درمان بیماران استفاده کرد. به نظر او برای بهتر فهمیدن مشکلات روانی بیماران، باید به گروهی که این عده درآن کار می کنند توجه شود ( شفیع آبادی ، 1381).

[1]– Rollomay

[2]-Prochaska & Norcross

[3] -logotherapy

[4] -Young

[5]– Brammer

[6]– Neogenic

[7]– Psychogenic

[8]-May

[9]-Existential anxiety

[10]-paradoxical

[11]-Dereflection

[12]-Medical minstry

[13]-Logoderama

[14]-Phobia

[15]-Missinne

[16]-Kimble

[17] -Reker & wong

[18] – Mesmer

[19] – Pratz

[20] – Moreno

[21]  Freud