• by 92
  • آبان 17, 1397
  • 0 Comments

توسعه چیست؟

میر دال معتقد است توسعه، حرکت رو به بالای کل نظام اجتماعی است و به لحاظ منطقی این تنها تعریف قابل‌پذیرش است. این نظام اجتماعی، علاوه بر عوامل اقتصادی، تمامی عوامل غیراقتصادی را هم دربر می‌گیرد.

از جنگ جهانی دوم تاکنون، در بخش‌های مقدماتیِ ‌کتاب‌هایی که درباره معضلات توسعه در کشورهای توسعه‌نیافته نوشته‌اند، درباره معنای‌‌ «توسعه‌نیافته» یا «درحال‌توسعه» یا تعابیری ازاین‌دست، بسیار ‌سخن گفته‌اند. اساسی‌تر از آن، درباره معنای‌ «توسعه» چنین کشورهایی بحث کرده‌اند‌‌. بیشتر هم نتیجه گرفته‌اند‌ که نمی‌توان تعریفی کاملاً رضایت‌بخش از این مفاهیم ارائه کرد و [درنهایت]، شاید بتوان برای موضوعاتی که اغلب، سردرگم کننده و مبهم باقی‌مانده‌ است، یک یا چند شاخص تعریف کرد‌‌؛ اما من هرگز با این توضیحات قانع نشده‌ام. اولین شرطِ تحلیلگرِ علمی ‌بودن آن است که فرد، مفاهیمی را که به کار می‌گیرد، به‌روشنی تعریف کند.

تعریف توسعه

گو نار میر دال[1]: توسعه، «حرکت رو به بالای کلِ نظام اجتماعی»[2] است. وی معتقداست منطقاً، این تنها تعریفِ پذیرفتنی است. این تعبیر از نظام اجتماعی، در کنار عوامل به‌اصطلاح اقتصادی، همه عوامل غیراقتصادی را هم لحاظ می‌کند؛ عواملی مانند همه نوع مصارفِ گروه‌های مختلف مردم، مصرفِ کل‌، سطوح و تسهیلات بهداشتی و آموزشی، توزیع قدرت در جامعه و تدابیر عمومی‌ترِ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و به بیان گسترده‌تر‌، «نهادها و نگرش‌ها» را. باید مجموعه‌ای از عوامل بیرونی را هم اضافه کنیم؛ یعنی

عواملی که سیاست‌گذاری‌های القایی، آن‌ها را برای تغییر یک یا چند عامل درونی به کار می‌گیرند. ‌‌‌‌

این نظام اجتماعی ممکن است ساکن بماند یا رو به بالا یا پایین حرکت کند. (شاید هم «حول محورِ خودش بچرخد»؛ موضوع پیچیده‌ای که در این نوشته مختصر و سرراست به آن نمی‌پردازم.) پویاییِ نظام را این واقعیت معلوم می‌کند که میان همه وضعیت‌های درونی،‌ «علیتِ دوْری»[1] برقرار است. این نوع علیت، نشان‌دهنده این است‌ که با تغییر یکی از وضعیت‌ها، دیگر وضعیت‌ها نیز در واکنش به آن، تغییر می‌کند. این تغییراتِ ثانویه نیز در نوبت بعدی، تغییراتی جدید پیرامون خود ایجاد می‌کند‌ و به همین ترتیب، ادامه می‌یابد‌‌. لذا وضعیت‌ها و تغییرات‌ آن‌ها «به هم وابسته»[2] ‌ است.

  رپورتاژ آگهی چیه؛ چیجوری یک رپورتاژ آگهی بنویسیم؟

به همین دلیل وقتی حرکت نظام را در نظر می‌گیریم، باید همه آن‌ وضعیت‌ها و تغییرها را به‌حساب بیاوریم. هنگام تحلیل آنچه برای دسته‌ای از وضعیت‌ها روی‌داده است نیز باید همین ‌کار را بکنیم؛ ‌مثلاً هنگام تحلیلِ عوامل اقتصادی یا شاخصی اقتصادی مانند تولید یا[3]GNP ‌تنها، رویکردی کل‌نگرانِ[4] که آن را «نهادی» می‌نامم، منطقاً پذیرفتنی است. تغییراتی که در این الگو، با عنوان بیرونی‌ تعریف می‌کنند، یعنی سیاست‌گذاری‌ها، در نگاهی جامع‌تر، به وضعیت‌های درونی‌ و تغییرات‌ آن‌ها نیز وابسته‌ است؛ زیرا وضعیت‌های درونی، ‌‌به این سیاست‌گذاری‌ها واکنش نشان می‌دهد و از جنبه‌های مختلفی، افق و جهت این اقدامات را محدود می‌کند. در الگوی علیتِ دوری، تغییرات درونی و بیرونی از هم جداشده‌ است تا فضایی آزاد برای «برنامه‌ریزی توسعه»[5] باقی بماند و کندوکاو‌ها و ‌تصمیم‌گیری‌های‌ سیاست‌گذاران، به دیگر وضعیت‌ها و تغییرهای آن‌ها، یکسره محدود و مقید نشود‌.

علیت دوری سه ویژگی دارد:

ـ اول، مهم‌ترین ویژگی‌اش آن است که غالباً، اگرچه نه همیشه، در هر وضعیتی، تغییر رو به بالا به تغییرات ثانویه در دیگر وضعیت‌ها و در همان جهت منجر می‌شود.

به همین دلیل، علیت دوری باعث می‌شود تغییرات، تأثیراتی متزاید[1] بر هم بگذارند.

ـ دوم، رو به بالا بودن یا رو به پایین بودن هر تغییر وضعیت را باید از این منظر تعیین کرد: آیا این تغییر، به توسعه کمک می‌کند یا نه؟ بر اساس دانش عمومیِ‌مان، معمولاً استنباط‌هایی از فرایند علیت دوری به دست می‌آوریم و می‌توانیم جواب این سؤال را بدون تأمل چندانی بدهیم.‌‌ این نمونه ساده راهگشاست: بهبودِ تغذیه، موجب افزایش بهره‌وری نیروی کار خواهد شد. به همین ترتیب، بهره‌وری بیشتر، طبیعتاً، فرصت بهبودِ تغذیه را فراهم می‌کند.

  جایگزینی واردات در ایران

ـ سوم، معمولاً در نظام اجتماعی، ضریبِ رابطه متقابل وضعیت‌ها «نامعلوم» است. ‌به‌علاوه، ایستایی[2] و وقفه، یا در نمونه‌های خیلی حاد، ‌واکنش ناپذیری[3] کاملِ وضعیت در برابر تغییرِ دیگر وضعیت‌ها، معمولاً یا نامشخص است‌ یا شناخت ما از این‌ ضرایب «کاملاً نادقیق» است. در کشورهای توسعه‌نیافته، این ویژگی کاملاً مشهود است. حتی در کشورهای توسعه‌یافته هم این موضوع تا حد زیادی مصداق دارد؛ هرچند در این کشورها، درباره همه وضعیت‌های اجتماعی، تحلیل‌های بسیار پیشرفته و خدماتِ آماری مطلوب‌تری وجود دارد. ‌بنابراین، تحلیل ما درباره توسعه، به‌ناچار، تعمیم‌هایی کلی و فرضیه‌هایی انتزاعی را در برمی‌گیرد که بر مشاهده‌ها و بینش‌ها و قضاوت‌های از روی حدس و گمان بناشده است.

البته باید تلاش کنیم به مطالعات تجربی، طوری جهت بدهیم که ضریب این رابطه‌های متقابل را به دست بیاوریم و در سریع‌ترین زمان ممکن، این ورطه عمیقِ نادانی را بادانش پرکنیم. هیچ دلیل عقلانی‌ای ندارد که نادانیِ‌ مفرط خود دراین‌باره را نادیده بگیریم و به دانشی تظاهر کنیم که در برابر بررسی‌های موشکافانه تاب نمی‌آورد.

در منابع و مآخذِ اقتصادی مربوط به کشورهای توسعه‌نیافته، حجم عظیمی از ارقام را آورده‌اند که بسیاری از آن‌ها حتی ارزش کاغذی را که بر روی آن چاپ می‌شود، ندارد. این ارقام را با درنظرگرفتنِ مفاهیمیگردآورده‌اند که با واقعیتِ بومی مطابقت ندارد

مفاهیمی مانند «بیکاری»[1]و «اشتغال ناقص»[2]به‌علاوه، این آمار و ارقام عموماً از تحلیل‌هایی برآمده‌ است که بیشتر آن‌ها، به نحوی غیرمنطقی به «عوامل اقتصادی» محدودشده است.